از دست دلم بود خریدار تو بودم
از دست دلم بود خریدار تو بودم
دردامن اندوه گرفتار تو بودم
هر روز به یاد تومرادیده پر از آب
هر شب طلبت را سر سجاده نمودم
دستی به دعا دست دگر باده ی شرم است
من هیچ زمان عابد فرزانه نبودم
دانم که خطا بود تو را خواستن آری
عشق تو کجا بودو من ساده چه بودم
گفتم ؛ شبی با دل رنجور خدایا
بگذر ز خطا یم که دگر توبه نمودم
فردا که دگر بار هوایت به سرم زد
شعری به تمنای نگاه توسرودم
آخر به چه امید به پای تو نشستم؟
زنگار زمان را به خیال تو زدودم؟
یک روز دگر رفت نیامد خبر از تو
حیف از همه عمری که پی عشق تو بودم
دردامن اندوه گرفتار تو بودم
هر روز به یاد تومرادیده پر از آب
هر شب طلبت را سر سجاده نمودم
دستی به دعا دست دگر باده ی شرم است
من هیچ زمان عابد فرزانه نبودم
دانم که خطا بود تو را خواستن آری
عشق تو کجا بودو من ساده چه بودم
گفتم ؛ شبی با دل رنجور خدایا
بگذر ز خطا یم که دگر توبه نمودم
فردا که دگر بار هوایت به سرم زد
شعری به تمنای نگاه توسرودم
آخر به چه امید به پای تو نشستم؟
زنگار زمان را به خیال تو زدودم؟
یک روز دگر رفت نیامد خبر از تو
حیف از همه عمری که پی عشق تو بودم
- ۸۸۹
- ۱۰ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط