زندگیمون وقتی سخت شد که برای عادی‌ترین و کوچک ترین خواسته

زندگیمون وقتی سخت شد که برای عادی‌ترین و کوچک ترین خواسته‌ هامون کلی صبر کردیم. تحمل کردیم. چقد دوندگی کردیم. سختی کشیدیم ولی وقتی بهش رسیدیم هیچ حسی نداشتیم یا کلا دیگه نمیخواستیمش.
دیدگاه ها (۴.۴k)

بچه که بودم خیلی لواشک آلو دوست داشتم، برای همین تابستون که ...

چطوری می‌تونم فراموشت کنم، وقتی قشنگ‌ترین خاطره‌های زندگیم ب...

پارت ۴۷ | نزدیک‌تر از قبلبعد از حرف‌های تهیونگ، چند روزی گذش...

💐🌼☘🌸🌼🌺🍃☘🍃 قدیم ترها،در دبستان وقتی از ما میپرسیدند شغل مادر ...

Do I love him, or do I hate him?P²⁰_پاشو بریم بخریم+ایولویو ...

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

«می‌دونی، عجیب‌ترین قسمتش این نیست که تنها هستم، بلکه اینجاس...

part:4{این رمان درخواستی است و به گفته خود فالور نوع نوشتار ...

the first lie

Cruel Love پارت ۴ ‌ تهیونگ گفت که چهار تایی بریم بیرون (لار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط