{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک عمر در حوالی غربت مقیم بود

یک عمر در حوالی غربت مقیم بود
آن سیدی که سفره ی دستش کریم بود
خورشید بود و ماه از او نور میگرفت
تا بود آسمان و زمین را رحیم بود
سر میکشید خانه به خانه محله را
این کار های هر سحر این نسیم بود
آتش زبانه میکشد از دشت سبز او
چون گل فروش کوچه ی طور کلیم بود
این چند روزه سایه ی یثرب بلند شد
چون حال آفتاب مدینه وخیم بود
حقش نبود تیر به تابوت او زدند
این کعبه در عبادت مردم سهیم بود
بی سابقست حادثه اما جدید نیست
این خانواده غربتشان از قدیم بود
در وصف ذات صحبت ما احتیاج نیست
زیرا که در صفات خدا احتیاج نیست
باید به بال رفت و در آورد گیبه را
در بارگاه قرب تو یا احتیاج نیست
تو بی وسیله هم بلدی معجزه کنی
دست تورا به لطف عصا احتیاج نیست
دیدگاه ها (۱)

طفلی حسن که شاهد رازی مگو شدهرازی که باعث غم و بغض گلو شدهزا...

...

آمدم ای شاه پناهم بده

گاه گاهی می‌شود دلتنگی از حد بگذردسیل افکاری که از ذهنت نبای...

باید به بال رفت و درآورد گیوه را در بارگاه قرب تو پا اح...

در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست زیرا که در صفات خدا «احتیاج»...

اثری از یکتا پرستی یا اشاره ای به آن نیست ! متن زیر قسمتی از...

شیرکوه بذ بابک خرم دین این فروغ بی زوال و جاودان من قبله گاه...

شهری بود که همه ی اهالی آن دزد بودند. شب ها پس از صرف شام، ه...

#فنجانی_چای_باخداقسمت هفتادو یکمدتی از هم صحبتی مان میگذشت و...

❌ اگر آن دنیا خدا از ما پرسید وقتی همسایه‌ات گرسنه بود تو کج...

ما ماموم زمانیم. #امام‌زمان ع#بقیة_الله #امام‌مهدی ع#صاحب‌ال...

محبت روزی است، و تو نمیدانی که روزی تو بکدام قلب نهفته است❤️...

بر اساس روایات کسی که خداوند را بندگی کند، خداوند قلب او را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط