{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p7

p7

☆فاجعه ای به نام ما☆

ویو لونا

دلم شکست پارک جیمینی که سال ها من طرفدلرش بودم و الان بابامه من رو نخواست
به لینا و یونجی حسودیم میشه که باباهاشون اینجوری بغلشون کردن اما بابایه من رفت
مامان جون من رو بغل کرد و برم سمته صندلی و نشست رو بروم

لیا: لونا دخترم ناراحت نباش به دل نگیر اشکالی نداره هنوز بابات تویه شکه و بعداً درست میشه«مهربون»

لونا: چی میگی مامان جون اون حتی به من نگاه هم نکرد ولی ببین یونجی و لینا چجوری باباهاشون بغلشون کردن«گریه»

ویو لیا

تحمل نداشتم این دختر اینجوری جلوم گریه کنه حسادته این دختر به منم سرایت کرد واقعا حرفش به دلم نشست که چرا بالاش اون رو بغل نکرد خودش خواست برگرده ولی الان چیشد

لیا: اقایه کیم و اقایه مین اگه میشه لونا همراه من بمونه و دختر هاتون پیشه خودتون بمونن«جدی»

نامجون: این اجازه رو فقط رئیس میتونه بده «جدی»

لیا: من خودم با رئیس صحبت میکنم لونا پیشه خودم میمونه«جدی»

دسته لونا رو گرفتم و از اتاق رفتم بیرون سریع سمته اتاق رئیس رفتم و در رو زدم

* بیا تو«جدی»

لیا: رئیس من یه صحبت کوتاهی با شما دارم«خونسرد»

* میشنوم«جدی»

لیا:.........


خماری تا پارت بعد

شرایط پارت بعد
لایک 10
کامنت 5
امار پیج 90 تایی
دیدگاه ها (۰)

p2☆فاجعه ای به نام ما☆ویو لونارفتم که اماده بشم اون دوتا اسک...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

پارت پنججین: باشه ولی میشه ام..امشب پیشم بمونیلونا: به شرطی ...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 13#لینو #فیکشنصبح روز بعد ـ شرکت می...

{ خوانواده بی ارامش }

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۳_____________________✨🌝✨__...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط