{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همسایه ها به مجلس ختمت نیامدند

همسایه ها به مجلس ختمت نیامدند
من بودم و همین دو سه تا بچه های تو

خیلی به مجتبای تو برخورد فاطمه
فامیل کم گذاشت برای عزای تو

جای تمام شهر خودم گریه می کنم
از بس که خالی است در این خانه جای تو

زهرا مرا ببخش که نگذاشت غربتم
یک ختم با شکوه بگیرم برای تو

از دست گریه های تو راحت شد این محل
شکوه نمی کنند به من از صدای تو

دیگر به تیغ فتنه ی کوفه نیاز نیست
خون مرا نوشت مدینه به پای تو
دیدگاه ها (۱۱)

↤↤↤↤↤ 𝓙𝓮𝓪𝓵𝓸𝓾𝓼𝔂 𝓰𝓪𝓶𝓮 ↦↦↦↦↦

با زی حسادت 🍷💋⛓️

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش اول)

و خداوند بهترین گزینه است برای پناه...

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش پایانی)

خیانت ته ته پارت ۱ درخواستی

پارت: 8 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی پیاز داغ سوخته و مایع ظرفش...

خَسف | قصه بیست و نهم: ابوحنیفه و مالک (بخش اول)شاگردانی که ...

#درخواستی_هیونلیکس#سقوط_در_سکوتتصویر جلوی چشم‌های هیونجین ثا...

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط