خَسف | قصه بیست و نهم: ابوحنیفه و مالک (بخش اول)
خَسف | قصه بیست و نهم: ابوحنیفه و مالک (بخش اول)
شاگردانی که به قله رسیدند، اما مسیر را گم کردند
بسم الله الرحمن الرحیم
تا اینجا از دانشگاه امام صادق (ع) گفتیم؛ از آن حوزه عظیم علمی با هزاران شاگرد که پایههای فقه شیعه را بنا نهادند.
اما در میان آن همه شاگرد، دو نفر سرآمدتر از همه بودند.
دو نفری که نامشان بعدها بر دو مذهب از چهار مذهب اصلی اهل سنت نشست:
ابوحنیفه و مالک بن انس.
سوالی که شاید برایت پیش بیاید این است:
اگر اینها شاگرد امام صادق (ع) بودند، پس چرا مذاهبشان از مسیر امام جدا شد؟
چرا شیعه نشدند؟
این قصه، قصه دو انتخاب متفاوت است.
انتخاب «اجتهاد در برابر نص» یا «تسلیم در برابر حجت خدا.»
ابوحنیفه؛ نابغهای که به عقل خودش بیشتر اعتماد کرد
نعمان بن ثابت، معروف به ابوحنیفه، ایرانیتبار بود.
نابغهای در فقه و کلام.
دو سال تمام در مجلس امام صادق (ع) زانو زد و درس آموخت.
خودش میگفت:
«اگر آن دو سال نبود، نعمان هلاک میشد.»
اما بعد از آن، راهش را از استاد جدا کرد.
ابوحنیفه به «قیاس» و «استحسان» روی آورد.
یعنی وقتی نص صریحی از قرآن و سنت نمییافت، به عقل خودش رجوع میکرد و با قیاس، حکم صادر مینمود.
اینجا بود که با امام صادق (ع) اختلاف پیدا کرد.
در برخی منابع آمده که امام به او فرمود:
«قیاس در دین، اولین بار توسط ابلیس به کار رفت.
وقتی خدا به او گفت بر آدم سجده کن، قیاس کرد و گفت:
من از آتشم و او از خاک.
من برترم.»
ابوحنیفه بعدها مکتب «اهل رأی» را در کوفه بنیان گذاشت؛ مکتبی که عقل را بر نقل ترجیح میداد.
او شاگردی امام را کرده بود، اما در نهایت، تشخیص خودش را بالاتر از کلام استاد نشاند.
او از آن شاگردانی بود که درس را خوب فراگرفت، اما روح تسلیم در برابر حجت خدا را نه.
مالک بن انس؛ محدثی که «عمل اهل مدینه» را حجت دانست
در همان سالها، در خود مدینه، جوانی به نام مالک بن انس بود.
او نیز از محضر امام صادق (ع) بهره میبرد و خودش نقل کرده که امام را «در حال یکی از سه چیز میدیدی:
یا نماز، یا روزه، یا ذکر.»
مالک، محدثی بزرگ شد و کتاب «الموطأ» را نوشت؛ یکی از نخستین مجموعههای حدیثی اهل سنت.
اما مالک هم راهش را جدا کرد.
او به جای آنکه امام معصوم را معیار حق و باطل بداند، «عمل اهل مدینه» را حجت شرعی قرار داد.
یعنی هر چه مردم مدینه انجام میدادند، نزد او معتبر بود.
گویی مردم، جای امام را گرفته بودند.
او در برابر حکومت عباسی نیز موضعی محافظهکارانه داشت و از درگیری مستقیم پرهیز میکرد.
مالک، شاگرد خوبی بود.
اما نتوانست از آنچه مردم انجام میدهند، فراتر برود و حقیقت را در امام معصوم جستجو کند.
چرا آنها شیعه نشدند؟
هر دو، شاگردان ممتاز کلاس امام صادق (ع) بودند.
هر دو، نابغه.
هر دو، مؤسس مذهب.
اما چرا هیچکدام شیعه نشدند؟
چون شیعه شدن فقط «دانش» نمیخواهد.
«تسلیم» میخواهد.
اینها هر دو در دوران پرآشوب بنیامیه و بنیعباس زندگی میکردند. عباسیان با شعار «الرضا من آل محمد» آمده بودند، اما بعد از رسیدن به قدرت، علویان را قتلعام میکردند.
منصور عباسی، امام صادق (ع) را مدام تحت نظر داشت و میخواست مرجعیت دینی را از اهل بیت بگیرد.
در چنین فضایی، ماندن در خط امام، هزینه داشت.
باید خودت را برای شهادت آماده میکردی.
باید قبول میکردی که قدرت، از آنِ ظالمان است اما حق، از آنِ تو. بسیاری تحمل این فشار را نداشتند.
پس راه آسانتر را انتخاب کردند:
«استاد، بزرگ است.
اما ما هم عقل داریم.
ما هم میتوانیم فتوا دهیم.
چرا باید فقط از او اطاعت کنیم؟»
این، نقطه انشعاب بود.
این، تولد جریان «اجتهاد در برابر نص» بود که بعدها مذاهب اهل سنت را از مسیر امامت جدا کرد.
🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعدهگاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی
📌 https://eitaa.com/Khasf_Bayda
#خسف #امام_صادق #ابوحنیفه #مالک_بن_انس #اهل_سنت #فقه_شیعه #قیاس #اجتهاد_در_برابر_نص #قرارگاه_بصیرت
شاگردانی که به قله رسیدند، اما مسیر را گم کردند
بسم الله الرحمن الرحیم
تا اینجا از دانشگاه امام صادق (ع) گفتیم؛ از آن حوزه عظیم علمی با هزاران شاگرد که پایههای فقه شیعه را بنا نهادند.
اما در میان آن همه شاگرد، دو نفر سرآمدتر از همه بودند.
دو نفری که نامشان بعدها بر دو مذهب از چهار مذهب اصلی اهل سنت نشست:
ابوحنیفه و مالک بن انس.
سوالی که شاید برایت پیش بیاید این است:
اگر اینها شاگرد امام صادق (ع) بودند، پس چرا مذاهبشان از مسیر امام جدا شد؟
چرا شیعه نشدند؟
این قصه، قصه دو انتخاب متفاوت است.
انتخاب «اجتهاد در برابر نص» یا «تسلیم در برابر حجت خدا.»
ابوحنیفه؛ نابغهای که به عقل خودش بیشتر اعتماد کرد
نعمان بن ثابت، معروف به ابوحنیفه، ایرانیتبار بود.
نابغهای در فقه و کلام.
دو سال تمام در مجلس امام صادق (ع) زانو زد و درس آموخت.
خودش میگفت:
«اگر آن دو سال نبود، نعمان هلاک میشد.»
اما بعد از آن، راهش را از استاد جدا کرد.
ابوحنیفه به «قیاس» و «استحسان» روی آورد.
یعنی وقتی نص صریحی از قرآن و سنت نمییافت، به عقل خودش رجوع میکرد و با قیاس، حکم صادر مینمود.
اینجا بود که با امام صادق (ع) اختلاف پیدا کرد.
در برخی منابع آمده که امام به او فرمود:
«قیاس در دین، اولین بار توسط ابلیس به کار رفت.
وقتی خدا به او گفت بر آدم سجده کن، قیاس کرد و گفت:
من از آتشم و او از خاک.
من برترم.»
ابوحنیفه بعدها مکتب «اهل رأی» را در کوفه بنیان گذاشت؛ مکتبی که عقل را بر نقل ترجیح میداد.
او شاگردی امام را کرده بود، اما در نهایت، تشخیص خودش را بالاتر از کلام استاد نشاند.
او از آن شاگردانی بود که درس را خوب فراگرفت، اما روح تسلیم در برابر حجت خدا را نه.
مالک بن انس؛ محدثی که «عمل اهل مدینه» را حجت دانست
در همان سالها، در خود مدینه، جوانی به نام مالک بن انس بود.
او نیز از محضر امام صادق (ع) بهره میبرد و خودش نقل کرده که امام را «در حال یکی از سه چیز میدیدی:
یا نماز، یا روزه، یا ذکر.»
مالک، محدثی بزرگ شد و کتاب «الموطأ» را نوشت؛ یکی از نخستین مجموعههای حدیثی اهل سنت.
اما مالک هم راهش را جدا کرد.
او به جای آنکه امام معصوم را معیار حق و باطل بداند، «عمل اهل مدینه» را حجت شرعی قرار داد.
یعنی هر چه مردم مدینه انجام میدادند، نزد او معتبر بود.
گویی مردم، جای امام را گرفته بودند.
او در برابر حکومت عباسی نیز موضعی محافظهکارانه داشت و از درگیری مستقیم پرهیز میکرد.
مالک، شاگرد خوبی بود.
اما نتوانست از آنچه مردم انجام میدهند، فراتر برود و حقیقت را در امام معصوم جستجو کند.
چرا آنها شیعه نشدند؟
هر دو، شاگردان ممتاز کلاس امام صادق (ع) بودند.
هر دو، نابغه.
هر دو، مؤسس مذهب.
اما چرا هیچکدام شیعه نشدند؟
چون شیعه شدن فقط «دانش» نمیخواهد.
«تسلیم» میخواهد.
اینها هر دو در دوران پرآشوب بنیامیه و بنیعباس زندگی میکردند. عباسیان با شعار «الرضا من آل محمد» آمده بودند، اما بعد از رسیدن به قدرت، علویان را قتلعام میکردند.
منصور عباسی، امام صادق (ع) را مدام تحت نظر داشت و میخواست مرجعیت دینی را از اهل بیت بگیرد.
در چنین فضایی، ماندن در خط امام، هزینه داشت.
باید خودت را برای شهادت آماده میکردی.
باید قبول میکردی که قدرت، از آنِ ظالمان است اما حق، از آنِ تو. بسیاری تحمل این فشار را نداشتند.
پس راه آسانتر را انتخاب کردند:
«استاد، بزرگ است.
اما ما هم عقل داریم.
ما هم میتوانیم فتوا دهیم.
چرا باید فقط از او اطاعت کنیم؟»
این، نقطه انشعاب بود.
این، تولد جریان «اجتهاد در برابر نص» بود که بعدها مذاهب اهل سنت را از مسیر امامت جدا کرد.
🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعدهگاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی
📌 https://eitaa.com/Khasf_Bayda
#خسف #امام_صادق #ابوحنیفه #مالک_بن_انس #اهل_سنت #فقه_شیعه #قیاس #اجتهاد_در_برابر_نص #قرارگاه_بصیرت
- ۲۰۹
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط