{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز کن در را؛ دو چشم پر شراب آورده ام

باز کن در را؛ دو چشم پر شراب آورده ام
از سر کوه بلند تاک، آب آورده ام
آنقدر داغم که آتش نیست ... نورم را ببین
شعله را پایین بکش، من آفتاب آورده ام
میزهایت را به چای تیره نازیبا مکن
خمره ای آبستن سرخیّ ناب آورده ام
پلکها را میپراند، چشمها را میبرد
داروی بیداری و جادوی خواب آورده ام
سوره هایم جامها و آیه هایم جرعه هاست
وحی نازل از ازل دارم؛ کتاب آورده ام
قهوه چی! دیوانه میگویی به من، اما مگر
حال تو خوب است و من حال خراب آورده ام؟
بد حسابی کرده ام دستم ولی امشب پُر است
صبر کن لب تر کنم، حرف حساب آورده ام
من سرم داغ است و مستی در دلم قُل میزند
جام آتش روی قلیان شراب آورده ام
باز کن من مشتری خنده های نابتم
پشت در با گریه ساعتهاست تاب آورده ام...
دیدگاه ها (۲)

ای که در صومعه چشم تو عابد شده ام من به اعجاز نگاهت متقاعد ش...

کمی بیشتر هوایم را داشته باش ..... این روزها..... ...

ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﺟﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖﮐﻔﺶ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﺮﺍ ﻧﺎﺟﻮﺭ ﺩﺭ...

ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻟﺘﻨﮕﯿﺴــــــــﺕ . . . . ...

.ساقی به پیاله باده کم می ریزی این میکده را چرا به هم می ریز...

. . .🍃. . .

اثرانگشت

ساقی به پیاله باده کم می ریزی این میکده را چرا به هم می ریزی...

علی امرایی

لیلا گرگانی شاعر کرمانشاهی

فال من را بگیر و جانم را من از این حال بی کسی سیرمدستِ فردای...

مهرداد جمشیدی شاعر کرمانشاهی

فال من را بگیر و جانم را ...من از این حال بی کسی سیرمدستِ فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط