باز کن در را؛ دو چشم پر شراب آورده ام
باز کن در را؛ دو چشم پر شراب آورده ام
از سر کوه بلند تاک، آب آورده ام
آنقدر داغم که آتش نیست ... نورم را ببین
شعله را پایین بکش، من آفتاب آورده ام
میزهایت را به چای تیره نازیبا مکن
خمره ای آبستن سرخیّ ناب آورده ام
پلکها را میپراند، چشمها را میبرد
داروی بیداری و جادوی خواب آورده ام
سوره هایم جامها و آیه هایم جرعه هاست
وحی نازل از ازل دارم؛ کتاب آورده ام
قهوه چی! دیوانه میگویی به من، اما مگر
حال تو خوب است و من حال خراب آورده ام؟
بد حسابی کرده ام دستم ولی امشب پُر است
صبر کن لب تر کنم، حرف حساب آورده ام
من سرم داغ است و مستی در دلم قُل میزند
جام آتش روی قلیان شراب آورده ام
باز کن من مشتری خنده های نابتم
پشت در با گریه ساعتهاست تاب آورده ام...
از سر کوه بلند تاک، آب آورده ام
آنقدر داغم که آتش نیست ... نورم را ببین
شعله را پایین بکش، من آفتاب آورده ام
میزهایت را به چای تیره نازیبا مکن
خمره ای آبستن سرخیّ ناب آورده ام
پلکها را میپراند، چشمها را میبرد
داروی بیداری و جادوی خواب آورده ام
سوره هایم جامها و آیه هایم جرعه هاست
وحی نازل از ازل دارم؛ کتاب آورده ام
قهوه چی! دیوانه میگویی به من، اما مگر
حال تو خوب است و من حال خراب آورده ام؟
بد حسابی کرده ام دستم ولی امشب پُر است
صبر کن لب تر کنم، حرف حساب آورده ام
من سرم داغ است و مستی در دلم قُل میزند
جام آتش روی قلیان شراب آورده ام
باز کن من مشتری خنده های نابتم
پشت در با گریه ساعتهاست تاب آورده ام...
- ۱.۳k
- ۰۸ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط