بسته‌ام در خم گیسوی تو امید دراز

بسته‌ام در خم گیسوی تو امید دراز

آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم

ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است

ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
پٰـای مــــعــــر ِفـــــت کـه بیـــــاد وَســــــــط
دســـت خــِـیــلـــیــا اَز دُور کـوتـــاه مــیـشـه
از کانال من در تلگرام بازدید بفرمائید*
https://telegram.me/monlightyy/foad
دیدگاه ها (۲)

‌بسته‌ام در خم گیسوی تو امید درازآن مبادا که کند دست طلب کوت...

ذره خاکم و در کوی توام جای خوش استترسم ای دوست که بادی ببرد ...

ذرّۀ خاکم و در کوی توام جای خوش استترسم ای دوست که بادی ببرد...

ذره خاکم و در کوی توام جای خوش استترسم ای دوست که بادی ببرد ...

بهمن مهرابی شاعر خرم آبادی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط