نومیدی

این لعنتی های چسبیده ب من...
همین ها ک یک قدم عقب نمی کشند...
همین ها ک مرا پله دیدند...
لعنتی های چسبناک لزج.‌.
حرفهاشان بوی نحس ریا میدهد و اندوه....
خنده هاشان له میکند زیر اوار تمسخر....
و هی مقاومت کردم...
و هی اب چشمه را خشک کردم...
و هی در پس دیوار...کوبیدم...
و هی سکوت کردم
و سکوت کردم....
و سکوت کردم...
و خفه شدم...
و صدای زیر اب خشک شده ام را نشنید کسی...
وجنازه ای ک مانده روی دستم...
و تف بارانی ک شدم از سر لطف و خندیدم...
و باز از چهار طرف محکم تر گرفتم ک سر نرود...
و سرم گیج می رود...
بسه
دیدگاه ها (۲۸)

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 4به هرحال اون چیزی که نب...

پارت: 11 (بخش2) **زاویه دید: زین**نیم ساعت بعد، تو رختکنِ بخ...

Ten

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : Sixteen ویوی تهیونگ :بعد از رفتن...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "43""ویو پارک آنجلینا"آخیش...

زیبای کوچک فریبکار

پارت سوم: قفسِ آهنیکلاس هنوز آروم بود که یهو صدایِ باز شدنِ ...

پارت: 8 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی پیاز داغ سوخته و مایع ظرفش...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط