پارت ۱
ویو تهیونگ
اصلا حوصله این قصر کوفتی رو ندارم آدمایی که فقط دارن چاپلوسی میکنن
اه حال آدمو به هم میزنن
ترجیح میدم برم کتاب خونه یا جنگل
این قصر و آدماش واقعا رو مخمن
رفتم تو اتاقم و لباس هامو عوض کردم و رفتم رفتم اسطبل
با چولیما از قصر زدیم بیرون ( اسم اسبه )
ویو ات
اینم از این کتابم تموم شد
وای نه کتابم تموم شد نههههههه الان حوصلم سر میره
اصلا اشکال نداره فدا سرم
رفتم پیش بابام
تق تق تق
جناب کیم = بیا تو
ات = جناب کیم اجازه ی بیرون رفتن دارم ؟
جناب کیم = عاااااا ات عزیز دل بابایی چیشده عزیزم بازم ازم ناراحتی ؟
ات = بابا تو قول داده بودی منو به قصر ببری دلم میخواد اونجا رو هم ببینم دلم میخواد همه جارو ببینم دوست دارمهمه جا سفر کنم هر جایی که خواستم برم بابا
جناب کیم = عاااا عزیزم بابایی رو ببخش ولی فقط میتونم اجازه بدم که یه روزی با من به قصر بیای و اون مکان رو ببینی
ولی نمیزارم به غیر از جنگل جای دیگه ای بری فراموش نکن ات
تو نباید خودتو زیاد تو دید بزاری تو با همه فرق داری تو مجبوری اونا رو پنهون کنی
ات = هعی روزگار اشکال نداره همینم خوبه
جناب کیم = بیا بغلم فرشته کوچولو بابایی بیا بابا ماچت کنه
رفتم بابا یجوری بوسم کرد انگار به اندازه ۱۰ سال میخوام برم مسافرت
با پدرم خداحافظی کردم و رفتم که با آری بریم تو جنگل یخ دوری بزنیم
ولی قبلش
وسیله های نقاشیمو برداشتم
آخيش بالاخره یه هوای تازه وارد ریه هام میشه
سوار آری شدمو راه افتادم قبلش شنلم رو پوشیدم که مبادا با کسی رو به رو بشم
یه شدت دلم میخواد از آدما دور باشم اونا منو درک نمیکنن چون مثل من نیستن
من فرق دارم
من باید پنهان شم
اصلا حوصله این قصر کوفتی رو ندارم آدمایی که فقط دارن چاپلوسی میکنن
اه حال آدمو به هم میزنن
ترجیح میدم برم کتاب خونه یا جنگل
این قصر و آدماش واقعا رو مخمن
رفتم تو اتاقم و لباس هامو عوض کردم و رفتم رفتم اسطبل
با چولیما از قصر زدیم بیرون ( اسم اسبه )
ویو ات
اینم از این کتابم تموم شد
وای نه کتابم تموم شد نههههههه الان حوصلم سر میره
اصلا اشکال نداره فدا سرم
رفتم پیش بابام
تق تق تق
جناب کیم = بیا تو
ات = جناب کیم اجازه ی بیرون رفتن دارم ؟
جناب کیم = عاااااا ات عزیز دل بابایی چیشده عزیزم بازم ازم ناراحتی ؟
ات = بابا تو قول داده بودی منو به قصر ببری دلم میخواد اونجا رو هم ببینم دلم میخواد همه جارو ببینم دوست دارمهمه جا سفر کنم هر جایی که خواستم برم بابا
جناب کیم = عاااا عزیزم بابایی رو ببخش ولی فقط میتونم اجازه بدم که یه روزی با من به قصر بیای و اون مکان رو ببینی
ولی نمیزارم به غیر از جنگل جای دیگه ای بری فراموش نکن ات
تو نباید خودتو زیاد تو دید بزاری تو با همه فرق داری تو مجبوری اونا رو پنهون کنی
ات = هعی روزگار اشکال نداره همینم خوبه
جناب کیم = بیا بغلم فرشته کوچولو بابایی بیا بابا ماچت کنه
رفتم بابا یجوری بوسم کرد انگار به اندازه ۱۰ سال میخوام برم مسافرت
با پدرم خداحافظی کردم و رفتم که با آری بریم تو جنگل یخ دوری بزنیم
ولی قبلش
وسیله های نقاشیمو برداشتم
آخيش بالاخره یه هوای تازه وارد ریه هام میشه
سوار آری شدمو راه افتادم قبلش شنلم رو پوشیدم که مبادا با کسی رو به رو بشم
یه شدت دلم میخواد از آدما دور باشم اونا منو درک نمیکنن چون مثل من نیستن
من فرق دارم
من باید پنهان شم
- ۴.۰k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط