{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب تولدم

شب تولدم
فصل 3
پارت 10
ات: باشه
10مین بعد
جونگ کوک: ات پاشو بریم قشنگم سرمت تموم شد
ات: بریم
جیمین: بریم حساب کنیم خب
جونگ کوک: ولی فقط سئول که خوبه مخصوصا اون قسمتش که برا منه بیمارستان مارو میشناسه خوب جوابمونو میده اینجا میخواستم یارو رو خورد کنم
پول بیمارستان رو حساب کردیم و رفتیم خونه
ات: دلم میخواد تا صب بغل جونگ کوک بخوابم
تهیونگ: برین برین(خنده)
جیمین: بچه ها شب بخیر
ویو ات: از لباس جونگ کوک گرفتم و کشیدمش داخل اتاق
ات: تا صب بغل تو بخوابم
جونگ کوک: بزار لباسامو عوض کنم
ات: همینو دربیار بسه (لباس کوک رو در میاره میندازه اونور)
جونگ کوک: خب حداقل خودت لباستو عوض کن
ات: باشه تو بخواب منم میام بغلت
لباسای خوابمو پوشیدم و خودمو پرت کردم رو تخت بغل جونگ کوک سرمو گذاشتم روی سینش سرمو دست میکشید سرمو بلند کردم بوسه ای روسینش زدم و دوباره سرمو گذاشتم
جونگ کوک: ات تنت میخاره ها
ات: اره
جونگ کوک: پس الان خارششو کم میکنم (از رو تخت بلند شد)
ات: هی صبر کن شوخی کردم (خنده)
جونگ کوک: دیگه راهی نیست (در حال باز کردن کمر بندش)
ات: جونگ نه جدیم ما هیچی نداریم اینجا اون ذفعه گفتی حواسم هس من نمیتونم هر دفعه اعتماد کنم اگه باردار بشم چی من خیلی سنم کمه جونگ کوک لطفا
جونگ کوک: مشکل همینه؟؟ میرم میگیرم فقط جایی نرو فکر فرار هم به سرت نزنه
ویو کوک: لباسمو تنم کردم و از خونه زدم بیرون به سمت داروخونه رفتم و یه بسته............. گرفتم و برگشتم
ویو ات: جونگ کوک نزاشت حرفی بزنم و سریع رفت به سرعت از رو تخت بلند شدم و رفتم اتاق تهیونگ بیدار بود داشت لباسشو عوض میکرد
ات: وای ببخشید (اروم)
تهیونگ: بیا داخل اشکال نداره تا الان داشتم لباسای کلی رو عوض میکردم که راحت باشه (اروم)
ات: تهیونگ کمکم کن (اروم)
تهیونگ: چیشده(اروم)
ات: تهیونگ جونگ کوک رفته............ بگیره باز میخواد وایییی نمیتونم حتی فکر کنم بهش یکم دیگه میاد سریع بگو چیکار کنم تا به فاخ نرفتم (اروم)
تهیونگ: چیکار میتونم بکنم عا خب بیا برو داخل کمد بعد جونگ کوک تا صب تو خیابونا دنبالت میگرده و بعدش بهش میگیم که تو داخل کمدی و میاد خونه و کاریت نداره چون دیگه دوستات هم میان تا موقع یکم بد به نظر میرسه نقشم خب تو بگو
ات: وقت نداریم از طرفی دلم نمیخواد تا صب تو خیابونا دنبالم بگرده از طرفی دلم نمیخواد به فاخ برم باشه برو انجامش میدیم امیدوارم نفهمه
تهیونگ: همچنین
(کلا اروم حرف میزدن دیگه)
سریع رفتم داخل اتاق تهیونگ و رفتم داخل کمد لباسای تهیونگ نشستم تهیونگ برقا رو خاموش کرد و رفت رو تخت دراز کشید
ویو جونگ کوک: در خونه رو باز کردم برقای اتاق تهیونگ خاموش شد لبخندی زدم و رفتم سمت اتاق خودمون بسته رو روی پاتختی گذاشتم و در اتاق تهیونگ در زدم
تهیونگ: بله
جونگ کوک: ات کجاس
تهیونگ: ندیدمش نرفته یه راهی بره بیرون
جونگ کوک: تهیونگ
تهیونگ: بله
دیدگاه ها (۱۳)

نام = مهمونی خطرناک ژانر =مافیایی / عاشقانهافراد = کیم ات / ...

سلام سلام بچه ها اینکه پیجی که رو بیوم هست رو حتما دنبال کنی...

شب تولدم پارت 56فصل دوم پارت 27جونگ کوک: اینم خونه بریم بخوا...

شب تولدمپارت 59فصل دوم پارت 30ات: پس اگه من نبودم شما مخشو ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط