{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همچو یک سازدر آغوشمی...

همچو یک سازدر آغوشمی...
می نوازمت نرم و آرام...
در نفس هایت می چرخم...
و لایه لایه اوج می گیرم...
#عباس_معروفی #ازدواج
دیدگاه ها (۲)

من تو را معمولی دوست ندارم؛ من با تو نفس می‌کشم، با صدایت آر...

بزرگیِ قلب به این نیست که چقدر می‌توانی فریاد بزنی،به این اس...

🍂🖇گاهی چایی‌ام را با خیالتشیرین می‌کنم گاهی دست در دستِ خیال...

من اگر پرنده بودم،فکر می‌کردم پروازچیزی شبیه نگاه کردن به تو...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

*شهریور، آهسته در گوش زمین می‌گوید:من آخرین نفس‌های تابستانم...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

قبلِ هر چیز بگویم که من آنم که شبیتا لبِ پنجره رفت و به اتاق...

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط