سکوت وارم و دانی که حرف­‌ها دارم

سکوت وارم و دانی که حرف­‌ها دارم
بسا حکایت ناگفته با شما دارم

پر از شکایتم از کربلای چهار به بعد
و از شکفتن گل­‌های بی قرار به بعد

مرا مبین که چنین آب رفته لبخندم
هنوز غرقه امواج سرد اروندم

هنوز در شب والفجر هشت مانده دلم
که از رها شدن دست همرهان خجلم

در این شبانه که غواص درد مواجم
به دستگیری یاران رفته محتاجم

اگرچه دور گمانم نبود دیر شوید
قرار بود شهیدانه دستگیر شوید

جهان همیشه همین است موج از پی موج
گذشتنی است شهیدانه فوج از پی فوج...
دیدگاه ها (۳)

سکوت وارم و دانی که حرف­‌ها دارم بسا حکایت ناگفته با شما دار...

...در این شبانه که غواص درد مواجمبه دستگیری یاران رفته محتاج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط