#ماه_بنفشم

#Maah_Banafsham
‌
#part49
‌
_ببین النم میتونی بریا بخاطر من نمون من با اینا خدمو اروم میکنم،برو پی عشق و زندگیت
+چی میگی ارسلان؟؟عشق کجا بود؟؟؟
یه سیگار دیگه روشن کردمو یه کام عمیق ازش گرفتم
_چند سالشه؟؟پسر خوبیه؟؟
+ارسلان بین ما عشقی وجود نداره همینجوری رفیقیم
_دوست داره که حرفای خنده دار میزنه بخندی(با بغض)
+اون دوسم داشته باشه منکه دوسش ندارم
_نگران نباش بعد یه مدت عشقیم بینتون صورت نگیره،وابسته هم میشید اینجوری فکر میکنین عاشقید
+اشتباه از من بود،اصلا نباید جوابشو میدادم
_راستشو بگو کیت میشه؟
+خب چیزه اکسمه
_اها چی میگفت؟
+میگفت بیا برگردیم من پشیمونمو ازین حرفا
_برگشتین باهم؟؟
+نوچ
_میخوای برگردی برگرد ولی منو تنها نزار ازت خواهش میکنم ترکم نکن من فقط ترو دارم اصلا بعش بگو بیاد باهم اینجا زندگی کنین ولی ترو جون عزیز ترین کست تنهام نزار(بغض)
#دیانا:
با این حرفش بدجوری دل براش سوخت
محکم بغلش کردم
+عزیز ترین کس من توعی خب؟؟؟
یه دفعه کنترلشو از دست داد پاشد شروع کرد به شکوندن هرچی که رو میز بود
_نیستمممممم نیستمممم(با عربده و گریه)
پاشدم سعی کردم از پشت کنترلش کنم که....
دیدگاه ها (۰)

پارت ۸ : مافیای من

part38معلوم بود دلش برام تنگ شده. _هر*زه چیکار میکنی ولم کن ...

رمان ترگلقسمت 23و24#kosarjooonم به این کار کیان میخندید و می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط