{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💎 دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهای بهمن و خسرو، دوستان بسیار

💎 دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهای بهمن و خسرو، دوستان بسیار قدیمی بودند.
هنگامی که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او می رفت.
یک روز خسرو گفت: «بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهای سال با هم فوتبال بازی می کردیم. لطفاً وقتی به بهشت رفتی، یک جوری به من خبر بوده که در آن جا هم می شود فوتبال بازی کرد یا نه؟»
بهمن گفت: « خسرو جان، تو بهترین دوست زندگی من هستی . مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر می دهم.»چند روز بعد بهمن از دنیا رفت.یک شب، نیمه های شب، خسرو با صدایی از خواب پرید. یک شیء نورانی چشمک زن را دید که نام او را صدا می زد: خسرو، خسرو...
خسرو گفت: کیه؟
منم، بهمن: تو بهمن نیستی، بهمن مرده!
باور کن من خود بهمنم...
تو الان کجایی؟
بهمن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم.
خسرو گفت:اول خبرهای خوب را بگو.
بهمن گفت: اول این که در بهشت هم فوتبال برقرار است.
و از آن بهتر این که تمام دوستان و هم تیمی هایمان که مرده اند نیز اینجا هستند.
حتی مربی سابقمان هم اینجاست.وبازهم از آن بهتر این که همه ما دوباره جوان هستیم و هوا هم همیشه بهار است و از برف و باران خبری نیست.
و از همه بهتر این که می توانیم هر چقدر دلمان می خواهد فوتبال بازی کنیم و هرگز خسته نمی شویم. در حین بازی هم هیچ کس آسیب نمی بیند.
خسرو گفت: عالیه! حتی خوابش را هم نمی دیدم! راستی آن خبر بدی که گفتی چیه؟
بهمن گفت: مربیمون برای بازی جمعه اسم تو را هم توی تیم گذاشته
دیدگاه ها (۲)

ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻤﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ : ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﻫﺮﺩﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ...

خدایا این چه رسمیه...یه پیج متفاوت حتمی سر بزنید

👑 پادشاهی در خواب دید تمام دندان‌هایش افتادند!دنبال تعبیر کن...

یک مهندس روسی تعدادی کارگر ایرانی را برای کار استخدام کرده ب...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

dark life = 40

.یک روزکه حال دلم بهتر شد،برای تمام روزهاییکه دوام آوردم،آرا...

عاشقانه های شبنم

شب جمعه بود که بچه ها به خط زدند و جمعه صبح در ماووت عراق بو...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط