{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدر شهید بود. همان که ابراهیم پسرش را از بالای ارتفاع آور

پدر شهید بود. همان که ابراهیم پسرش را از بالای ارتفاع آورده بود.
پیرمرد مکثی کرد و گفت: پسرم از دست شما ناراحت است!!
لبخند از چهره همیشه خندان ابراهیم رفت.
بغض گلوی پیرمرد را گرفته بود. چشمانش خیس از اشک بود. صدایش هم لرزان و خسته:
دیشب پسرم را در خواب دیدم. می گفت: در مدتی که ما گمنام و بی نشان بر خاک جبهه افتاده بودیم،هر شب مادر سادات حضرت زهرا(س) به ما سر می زد.اما حالا! دیگر چنین خبری برای ما نیست.می گویند شهدای گمنام مهمانان ویژه حضرت زهرا(س) هستند.
پیرمرد دیگر ادامه نداد. سکوت جمع ما را گرفته بود. به ابراهیم هادی نگاه کردم.
دانه های درشت اشک از گوشه چشمانش غلط میخورد و پایین می آمد. می توانستم فکرش را بخوانم.
ابراهیم هادی گمشده اش را پیدا کرده بود؛ گمنامی
شهید جاوید الاثر ابراهیم هادی 
دیدگاه ها (۲)

شهدا را یاد کنید با ذکر صلوات.سالگرد شهادت شهید رضا فلاح

- از یک سنی به بعد باید کرم دور چشم بزنی ،پوستت را مدام مرطو...

...

....

●▬▬▬▬▬๑✿๑▬▬▬▬▬●🌸 شهید ابراهیم هادی 🌸حجاب، یادگار حضرت زهرا(س...

پارت چهاردهم

خاطرات شهید ابراهیم هادی..قبل از #اذان صبح برگشت.پیکر #شهید ...

می گویند شهید گمنام !عجبا . اگر گمنام است که باید فراموش شود...

گمنامیقبل از اذان صبح برگشــت. پیکر شــهید هم روی دوشش بود. ...

🌷 #کلام_شهدا 🌷🍃چادر یادگار حضرت زهرا(س) است، ایمان یک زن وقت...

🌼❥✺﷽ ✺❥🌼🌕 تلاوت نور📖 ختم قرآن کریم به نیت "شهید ابراهیم هادی...

آرزو دارم...شهید گمنامی باشم ڪه یادم از خاطر همه رفته آنگاه ...

به یاد شهدای مداح به یاد اسطوره دفاع مقدسدلسوخته امام حسین{ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط