{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم هایم دوباره می خندد

چشم هایم دوباره می خندد

دل سپردن به خواب، شیرین است

با خودم حرف می زنم، با تو

گاه گاهی سراب شیرین است

هی مرور تو در خیابان ها

ذهن تاریک آخرین کوچه

پرسه در کودکانه ی فرهاد

باغ انگوری، باغ آلوچه *

گفته بودی که مرد خواهی شد

در قماری که نیست میبازی

دلخوشی ها چقدر دلگیرند

وقتی از کاه، کوه میسازی

" مرد بودن گناه سنگینی ست "

در جهانی که آدمک دارد

راه رفتن همیشه آسان نیست

شانه های زمین ترک دارد

مثل گنجشک های سرگردان

از تکان درخت میپاشی

خوب و پاکی درون آیینه

کاش می شد کمی خودت باشی

عصر دلگیر و خشک پاییزی

کف دستت نشسته لاشه ی قرص

آخرین فال حافظ امسال

" درد عشقی کشیده ام که مپرس "
دیدگاه ها (۱)

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد ...

گفتم: « بدوم تا تو همه فاصله ها را » تا زودتر از واقعه گويم ...

با همه ی بی سروسامانی امباز به دنبال پریشانی امطاقت فرسودگی ...

حال من خوب است اما با تو بهتر می شومآخ .. تا می بینمت یک جور...

بی کسی زخم نیست که با چسب انکارش کنی ، لباس نیست داخل کمد ...

نیلوفر مسیح شاعر اسلام‌آبادی

حسن فدایی شاعر نطنزی

خدا را خودکشی کردند از تاریخ، تختی هاو شد سلطان جنگل، گنده ی...

شعر خوانی رشید کاکاوند از اخوان ثالث

شقایق محمدی شاعر افغانستانی

شقایق محمدی شاعر افغانستانی

فال روز متولدین مهر:شرایطی که اکنون در آن قرار دارید بسیار ح...

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن لب وا کن و با واژه بزن جادو کن ...

شهری در آسمان قسمت پنجم خرمشهر شقایقی خون‌رنگ است كه داغ جنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط