{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
مرا ببر به دیاری که عشق خسته نباشد
همیشه کشتی عاشق به گِل نشسته نباشد
در این دیار که حتی بهار داس ‌به‌ دست است
عجیب نیست اگر درد دسته دسته نباشد
نمانده پنجره‌ای باز، رو به عشق ببندند
دری نمانده بکوبیم، باز بسته نباشد
چه طور بگذرم از کوچه‌های دلهره‌آور؟
که عاشقی نشنیدیم سرشکسته نباشد
اگر پسند دل دوست در شکستن دلهاست
بدا به حال دلی که از او شکسته نباشد
دیدگاه ها (۴)

رسیدنِ من و تو وصلتِ دو دیوار استچقدر عشقِ دو مغرور مردم‌آزا...

این اگر عشق و وفا نیست میانِ من و توتو بگو این همه پس چیست م...

‌ ‌زیر باران گرمی دستان تو _یادش بخیرلای انگشتـانم انگشتـان...

راز این داغ که افتاد به پیشانی منبوسه ی توست نه از سجده ی طو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط