{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز داشتم پیاده می‌رفتم سر کار خیلی هم گرم بود،.یهو یه

دیروز داشتم پیاده می‌رفتم سر کار خیلی هم گرم بود،.یهو یه بنز مدل بالا که 4 نفر توش بود (2 تا دختر 2 پسر) جلو پام وایساد.
پسره که راننده بود با یه حالت غرور و تکبری که ناشی از نشستن پشت بنز بود برگشت گفت: میخوایم بریم لب سد.
منم که دیدم طرف بچه پررو هستش گفتم: از نظر من ایراد نداره!
جان خودم اون 3 تای دیگه اینقد به پسره خندیدن، دلم واسه پسره سوخت از کارم پشیمون شدم…
دیدگاه ها (۱)

KIM V

دیروز داشتم پیاده می‌رفتم سر کار خیلی هم گرم بود،.یهو یه بنز...

دیروز داشتم پیاده می‌رفتم سر کار خیلی هم گرم بود،.یهو یه بنز...

دیروز داشتم پیاده می‌رفتم سر کار خیلی هم گرم بود...یهو یه بن...

یه روز توی یکی از پارکهای کشورمون یه پسره از یه دختره خوشش م...

#رمان_تمنانویسنده: #بیسان_تیته#قسمت_سی_و_چهارمهمین که سوار م...

#خان_زاده #پارت116* * * * *ڪش و قوسی به بدنم دادم و بلند شد...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_هشتاداستاد که تا اون لحظه ساکت بود گ...

پارت◇⁷

#نهنگ_پنجاه_دو_هرتز #پارت_نهمحالا دیگه درختایِ اون جنگل با خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط