{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت منم .......

آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت منم .......
آنکه دائم نفسش حس تو را داشت منم

دگر آنکه نگشود دفتر احساس ، توئی
آنکه رویای تو را خاطره پنداشت منم....

آنکه کافر به دل مومن من بود توئی
آنکه هر شعر تو را ،معجزه انگاشت منم.....

آنکه بر سینه ی من ،خنجر غم کوفت توئی
او که قامت به قد تیر بر افراشت منم.....

او که در باغ غزل گشت و خرامید توئی
او که یک بوته در این باغچه نگذاشت منم
دیدگاه ها (۱)

به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟سر به تایید تکان دادی و ...

این جاآخرین ایستگاه عاشقیست...پایانه ی رودهابرای رودهای کف آ...

.

درونم غوغاست...شهری به این بزرگی،زیر اسمان بزرگ...پیاده میرو...

آنکه دائم نفسش حس تو را داشت منماین چنین عشق تو در سینه نگهد...

آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت منم .......آنکه دائم نفسش حس ت...

آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت منم .......آنکه دائم نفسش حس ت...

آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت منم .......آنکه دائم نفسش حس ت...

آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت منم .......آنکه دائم نفسش حس ت...

آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت منم .......آنکه دائم نفسش حس ت...

آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت منم .......آنکه دائم نفسش حس ت...

آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت منم .......آنکه دائم نفسش حس ت...

آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت منم .......آنکه دائم نفسش حس ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط