چند وقتیست که من بی خبر از حال توام
چند وقتیست که من بی خبر از حال توام
مثل یک سایــه ی مشکوک به دنبال توام ...
تـو اگـــر باز کنـــــی پنجره ای سمت دلت
می توان گفت که من چلـچله ی لال توام
سالها گوش بـــه فــرمان نگاهت بودم
چند روزی ست که بازیچه ی امیال توام
گله ای نیست کــــه برداری و دورم ریزی
من همان میوه ی پوسیده ی اقبال توام
مثل یک پوپک سرما زده از بارش برف
سخت محتاج به گرمای پرو بال توام ...
مثل یک سایــه ی مشکوک به دنبال توام ...
تـو اگـــر باز کنـــــی پنجره ای سمت دلت
می توان گفت که من چلـچله ی لال توام
سالها گوش بـــه فــرمان نگاهت بودم
چند روزی ست که بازیچه ی امیال توام
گله ای نیست کــــه برداری و دورم ریزی
من همان میوه ی پوسیده ی اقبال توام
مثل یک پوپک سرما زده از بارش برف
سخت محتاج به گرمای پرو بال توام ...
- ۱.۰k
- ۱۱ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط