{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p1

از صبح گلوت می‌سوخت و هیچ‌چی نمی‌تونستی بخوری. چند بار سعی کردی به اعضا بگی حالت خوبه، اما نفس‌هات تندتر شده بود.

جین اول از همه متوجه شد:

«چرا رنگت پریده؟ بیا اینجا ببینم.»

_ «خوبم… فقط خستم…»

نامجون از پشت لپ‌تاپ بلند شد: «این “خوبم” گفتنات یه روز ما رو سکته می‌ده. بیا جلو ببینم.»

شوگا که تازه از خواب بیدار شده بود با صدای گرفته گفت: «باز اینا می‌خوان دکتر بازی دربیارن…»

ولی وقتی حالت رو دید، چشماش گرد شد: «اِه… نه… این بار جدیه.»

وی لبخند محوی زد: «باشه… همه آروم باشین. نامجون هیونگ، تو معاینه کن.»

جیمین مهربون دستتو گرفت: «نترس… اگه لازم باشه، کنارتم.»

_ «می‌ترسم…»

کوکی: «باشه، ولی تنهات نمی‌ذاریم. هر مرحله‌ش باهاتیم.»

نامجون نزدیکت شد: «نفس عمیق… دوباره… خوب. حالا آهان… دهنت رو باز کن.»

تو با استرس گوشه‌ی پیراهنتو چنگ زدی.

جین سريع کنار گوشَت گفت: «اگه می‌ترسی، دست منو بگیر.»

دستشو محکم گرفتی.

نامجون: «تب داری. گلوتم خیلی ملتهبه. سردرد چی؟»

_ «خیلی…»

«بدنت؟ عضله‌هات؟»
_ «درد می‌کنه…»

وی زیرلب گفت: «به نظرم دیگه شوخی‌بردار نیست.»

نامجون نفسش رو داد بیرون: «آمپول لازمه.»

_ «نه نه نه نه… نه…»

جی‌هوپ نشست جلوت: «هیچ‌کس دوست نداره آمپول بزنه، ولی گاهی لازم می‌شه. ما هم ازت حمایت می‌کنیم.»

جیمین: «قول می‌دم یه لقمه‌سوپ هم بهت ندم تا مطمئن نشم خوب شدی.»

بعد خودش خندید: «ببین چقدر جدی‌ام.»

کوکی: «من آماده‌سازی رو می‌کنم.»

رفت سمت اتاق کناری.

تو اشک‌هات جمع شد و گفتی: «من نمی‌خوام…»

جین موهات رو از صورتت کنار زد: «تو خیلی قوی‌ای. می‌دونی؟ قوی بودن یعنی حتی با ترس هم جلو رفتن.»

شوگا غرغرکنان: «آمپولو بده من بزنم، زودتر تموم شه—»

همه: «نه!»

شوگا: «باشه باشه… فقط می‌خواستم کمک کنم.»

کوکی برگشت: «وسایل آماده‌ست.»

نامجون وارد اتاق شد: «خب… بیا بشین. جین هیونگ پشتت می‌ایسته.»

تو توی بغل جین خزیدی. دستاش دوره شونه‌هات قفل شد.

جین آروم‌تر از همیشه: «اگه می‌خوای، چشماتو ببند.»

بستی.

نامجون: «سه… دو… یک—»

ا.ت: «اَآآی…!»

جیمین دستتو نوازش کرد: «اووووه، فدا سرت… نصفش رفت.»

جی‌هوپ: «نیمه‌ی دوم هم که چیزی نیست.»

کوکی: «این‌قدر شجاعی که منم دلم خواست شجاع شم.»

نامجون: «تموم شد!»

تو با هق‌هق: «خیلی درد داشت…»

جین آروم پیشونیتو بوسید: «اما از اینجا به بعدش راحت‌تره.»

شوگا: «تو به‌خاطر ما تحمل نکردیا، به خاطر خودت قوی وایسادی.»

تو با صدای گرفته: «می‌تونم… یه کم بخوابم؟»

نامجون: «بهترین کاریه که می‌تونی الان بکنی.»

جیمین پتو رو درست کرد و گفت: «ما اینجاییم. هر وقت بیدار شدی، سوپ داغ منتظرته.»

لبخند کوچیکی زدی و چشم‌هات بسته شد.
دیدگاه ها (۲)

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

سناریو BTS(وقتی میزنی تو باسن شون در میری)«نامجون: شعور شخصی...

*🐥 ترجمه‌ی صحبت‌های جیمین در لایو 💛💜🐥 جین هیونگ هم بدن خیلی ...

BTS -Army

BTS -Army

^وقتی اعضای بی تی اس یه فرصت پیدا میکنن تا از هم دیگه شکایت ...

BTS -Army

BTS -Army

BTS -Army

BTS -Army

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط