میرسه روزی ک بیای پیشم...بگی بیا با هم بشیم فقط من و تو..
میرسه روزی ک بیای پیشم...بگی بیا با هم بشیم فقط من و تو...اون روزها شاید معنی احساسم رو درک کرده باشی....طعم تلخ بی محلی و دلتنگی رو...شاید بفهمی بدون من و احساسم چقد تنهایی....شاید یاد کمک ها و حرف های من بیفتی...دعواهامون..؟بحث هامون...خوشی هایی ک باهم داشتیم...لحظه هایی ک ب بهترین شکل گذشت...لحظه هایی ک من ب یادت بودم ولی تو ب یاد کسی بودی ک احساست براش مهم نبود....ولی تو دوسش داشتی من میگفتم فراموش کن ولی تو گفتی سخته خیلی سخت...یادته بهت گفتم میخوام برم چون تو اون رو میخوای ولی من اون نیستم ولی تو گفتی ک بیخیال فراموش میکنم ولی تو فقط میگفتی کاری بهش ندارم اما....نگفتی بمون نگفتی نرو فقط گفتی هرجورراحتی...شاید من نمیموندم ولی راحت هم نیستم از این دوری از این دلتنگی...حداقل دلم خوش میشد ک میخوای باشم میخوای باهات بمونم تو گفتی تاحالا با کسی اینقد خوش نبودم ولی نگفتی میخوام این لحظات ادامه داشته باشن...ولی زمانی ک برمیگردی این حرفا مهم نیستن چون من دیگه نیستم...من رفتم و هرچقدتوبخوای برنمیگردم چون اون روز یه ملافه ی سفید پایان میده ب بودنم ب احساسم ب عشقم ب بودنم ب دلتنگی ها و خنده ها و حرفای دخترونه ام ب قول تو ب عجیب بودنم..امیدوارم اشکت نریزه ب خاطر درک نکردن احساسی ک خودت و من داشتیم ولی من بهت گفته بودم هیچکی عین من درکت نمیکنه...پس خداحافظ عشق من
- ۲۳.۰k
- ۳۱ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط