{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در عین همراهی به من همواره شک داشت

در عین همراهی به من همواره شک داشت
چون گل به گلدانی که سرتا پا ترک داشت

من زندگی می کردم، او بازی، برایش
این دلخوشی ها جنبه دلخوش کُنک داشت

روح مرا هم صحبتی اش تازه می کرد
چون لذتی که در عطش آب خنک داشت

حساس بود و هی به آدم پیله می کرد
اخلاق و رفتاری شبیه شاپرک داشت

احساس او هرگز مرا دارا نکرده ست
سارای من سیبی که دستم داد لک داشت

این زندگی آیینه دق شد پس از او
با مرگ در من بازتابی مشترک داشت

من مثل دریا اهل بخشش بودم ای کاش
دستان من هم مثل او قدری نمک داشت
دیدگاه ها (۲)

ایستادن اجبار کوه بود،
رفتن سرنوشت آب
افتادن تقدیر برگو صبر ...

یه روز میاد که نبودنمون برای کسانی که بودنمون رو نخواستند می...

در عین همراهی به من همواره شک داشت چون گل به گلدانی که سرتا ...

ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘــﺎ ﮔﺮ ﺑﺸﮑﻨﺪ ﺑﺎ ﻧﺴﺨﻪ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻣﻲ ﺷﻮﺩﭼﺸﻢ ﮔﺮﻳﺎﻥ ﻫﻢ ﺩﻣﻲ ﺑﺎ ...

در عین همراهی به من همواره شک داشت چون گل به گلدانی که سرتا ...

در عین همراهی به من همواره شک داشت چون گل به گلدانی که سرتا ...

خدمت_زهرا_سلام_الله_علیها_به_بشریتپرسش❔ برخی از ضد دینان شبه...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط