{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ «به یادت شبی دل به دریا زدم

‍ «به یادت شبی دل به دریا زدم
به دشت نگاه تو مأوا زدم»
زدنیا بریدم دل و گم شدم
نهیبی به دنیای پیدا زدم
چو بستی به رویم در عاشقی
زغم جاده ای تا ثریا زدم
تو از هجر گفتیّ و رفتی ولیک
من از «من» گذشتم دم از «ما» زدم
نوشتی به من نامه ای از وصال
ندیدم ، نخواندم فقط تا زدم
نوشتم برایت ز هجران و وصل
بدان طعنه ای بر الفبا زدم
تن مرده ی عشق گر زنده شد
دم از روح خود چون مسیحا زدم
دیدگاه ها (۳)

🌱🍒به یادت شبی دل به دریا زدمبه دشت نگاه تو مأوا زدم»زدنیا بر...

آخر به جفای تو ستمکار چه سازمبا خون تو ای شوخ جفا کار چه ساز...

مرا گر دولتی باشد که روزی با تو بنشینمز لبهای تو می‌نوشم، ز ...

نیمه شب ، آواره و بی حس حال در سرم سودای عشقی بی زو...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی ز...

🍃دامان خرابات نشینان همه پاک استتر دامنی ماست که تا دامن خاک...

نيمه شب آواره و بي حس و حال در سرم سوداي جامي بي زوال،پرسه ا...

نیمه شب آواره و بی حس وحالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ای آ...

نیمه شب آواره و بی حس و حال  در سرم سودای جامی بی زبانپرسه ا...

توران صمدانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط