{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا به خلسه می برد، حضور ناگهانی ات

مرا به خلسه می برد، حضور ناگهانی ات
سلام و حال پرسی و شروع خوش زبانی ات

فقط نه کوچه باغ ما ... فقط نه اینکه این محل
احاطه کرده شهر را، شعاع مهربانی ات

دوباره عهد می کنی که نشکنی دل مرا
چه وعده ها که می دهی به رغم ناتوانی ات

جواب کن به جز مرا ... صدا بزن شبی مرا
و جای تازه باز کن میان زندگانی ات

بیا فقط خبر بده؛ مرا قبول کرده ای
سپس سر مرا بِبَر، به جای مژدگانی ات
دیدگاه ها (۲)

دکتر_الهی_قمشه_ای.دعوا کن ، ولی با کاغذت ، اگر از کسی ناراحت...

روزگار غریبی است...نمڪدان را ڪه پر میڪنی توجهی به ریختن نمڪه...

وقتی که روی خاطراتم رد پای توستیعنی تمام آرزوهایم دعای توستا...

سلام دوستای عزیزمروزتون پر از برکت خداپر لبخندهای زیبا

کآیا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۲✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش اول)

007-آلما ویسکی - پارت ۳۴

مرا به خلسه می‌برد حضور ناگهانی‌اتسلام و حال‌پرسی و شروع خوش...

مرا به خلسه می‌برد حضور ناگهانی‌اتسلام و حال‌پرسی و شروع خوش...

....مرا به خلسه می برد حضور ناگهانی ات..سلام و حال پرسی و شر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط