{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت

دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت
جان مژده داده ام که چوجان در برارمت

تا شویمت از آن گل عارض غبار راه
ابری شدم ز شوق که اشگی ببارمت

عمری دلم به سینه فشردی در انتظار
تا درکشم به سینه و در بر فشارمت

این سان که دارمت چو لئیمان نهان ز خلق
ترسم بمیرم و به رقیبان گذارمت

داغ فراق بین که طربنامه وصال
ای لاله رخ به خون جگر می نگارمت

چند است نرخ بوسه به شهر شما که من
عمری است کز دو دیده گهر می شمارمت

دستی که در فراق تو میکوفتم به سر
باور نداشتم که به گردن درآرمت

ای غم که حق صحبت دیرینه داشتی
باری چو می روی به خدا می سپارمت
دیدگاه ها (۱)

این صید بیابانی در کوی تو قربانی در کوی تو قربانی این صید بی...

سوختم از دوری ات با بی قراری ساختمبی تو عمری با غم چشم انتظا...

روزی که از تو جداشم روز مرگ خنده هامهروز تنهایی دستام فصل سر...

چنان دل بسته ام کردیکه با چشم خودم دیدمخودم میرفتم اماسایه ا...

عمری دلم به سینه فشردی در انتظارتا درکشم به سینه و در بر فشا...

عمری دلم به سینه فشردی در انتظارتا درکشم به سینه و در بر فشا...

ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمتبر سینه می فشارمت، اما ندارمتا...

ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمتبر سینه می فشارمت، اما ندارمتا...

ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمتبر سینه می فشارمت، اما ندارمتا...

ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمتبر سینه می فشارمت، اما ندارمتا...

ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمتبر سینه می فشارمت، اما ندارمتا...

ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمتبر سینه می فشارمت، اما ندارمتا...

ای آنکه دوست دارمت اما ندارمتبر سینه می فشارمت اما ندارمتای ...

ای آنکه دوست دارمت اما ندارمتبر سینه می فشارمت اما ندارمتای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط