{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به مجنون گفت روزی ساربانی

به مجنون گفت روزی ساربانی
چرا بیهوده در صحرا دوانی

اگربا لیلی ات بودی سروکار
من اورا دیدمش بادیگری یار

سرزلفش به دست دیگران است
تورا بیهوده در صحرا دوان است

زحرف ساربان مجنون فغان کرد
جوابش این رباعی رابیان کرد

درخت بی ثمر هر کس نشاند
دوای درد مجنون را بداند

میان عاشق و معشوق رمزی است
چه داند آنکه اشتر می چراند

به مجنون گفت کاخر ای بداختر
گناهی از محبت نیست بدتر

تو را ایزد به توبه امر فرمود
برو از عشق لیلا توبه کن زود

چو بشنید این سخن مجنون فغان کرد
به زاری سر به سوی آسمان کرد

بگفتا توبه کردم توبه اما
زهر چیزی به غیر از عشق لیلا
دیدگاه ها (۴)

به مجنون گفت روزی ساربانیچرا بیهوده در صحرا دوانی اگربا لیلی...

بــه مجــنون گفـت روزی ساربانیچــرا بیــهوده در صحــــرا دوا...

بــه‌مجــنون‌گفـت‌روزی‌ساربانیچــرابیــهوده‌درصحــــرادوانــ...

بگفت روزی ب مجنون ساربانی/چرا این گونه در صحرا روانی/تو را ...

«صحیفهٔ مهدویِ بهرام محمدی: دکترینِ مهندسیِ اراده و حَدِّ تم...

#کلیپ_شاد

#کلیپ

زیبایی این قسمت 🤌🏻💕#بامداد_خمار #ترلان_پروانه #دانیال_پورصبا...

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

#تولدم.مبارک🙏😀🎂👏👏👏...رویاتو نباز،...دنیا هنوز قشنگیاشو داره👌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط