{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگفت روزی ب مجنون ساربانی/چرا این گونه در صحرا روانی/تو

بگفت روزی ب مجنون ساربانی/چرا این گونه در صحرا روانی/تو را گر هست با لیلا سرو کار /بود ان بی وفا را یار بسیار/سر زلفش به دسته دیگران است/تورا بیهوده در صحرا روان است/ز حرف ساربان مجنون براشفت/در ان اشفتگی خندان شدو گفت/رموز عشق را معشوق داند /نداند انکه اشتر میچراند....
دیدگاه ها (۱۷)

بــه مجــنون گفـت روزی ساربانیچــرا بیــهوده در صحــــرا دوا...

به مجنون گفت روزی ساربانیچرا بیهوده در صحرا دوانی اگربا لیلی...

به مجنون گفت روزی ساربانیچرا بیهوده در صحرا دوانی اگربا لیلی...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

آیت‌اله سلطانیان شاعر ایلامی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط