"تا تو رفتی پایِ شعرم مملو از واریس شد"

"تا تو رفتی پایِ شعرم مملو از واریس شد"
پای بر رفتن نهادی و کلامم هیس شد
دستِ من آمد بگیرد دستِ تو اما نشد
سیلِ غم آمد دو چشمانم برایت خیس شد
خیره ماندم تا که موهایت تو را مانع شود
ناگهان دیدم که دستت شانه ای در گیس شد
غرقِ دریایِ دو چشمانِ تو بودم ناگهان؛
جزر و مدّی در نگاهت لحظه ای تاسیس شد
در بلندایِ خیالاتم تو را دیدم ولی؛
موجِ موهایت به دستم آمد و نخ ریس شد
روحِ من آمد به سویت پر کشد اما نشد
خود پریدم جسمِ من در عشقِ تو تقدیس شد
تا گرفتم من تو را در غرقِ آغوشِ خودم؛
روح و جسمم ناگهان از بودنت تلبیس شد
آمدی دیر و چه زود از عشقِ تو مُردَم ولی؛
عشقِ من در خاطراتت ماند و یک تندیس شد
دیدگاه ها (۱۷)

آوای شب پارت ۲۹ویو نویسنده انیا با صدای گریه بکی به خودش آمد...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

پارت دوم: «طوفان در شیشه‌ها»صدای رگبار باران شدیدتر شده بود ...

جام

مریم یوسفی نصیری نژاد

سید مجتبی شجاعی

لیلی از عشق تو شد واله و مدهوش حسین از تماشای تو یوسف شده بی...

اینجانب #ناصرالدین_باغانی بنده ی حقیر درگاه خداوندی ام چند ج...

. نقش یک مردِ مرده در فالت توی فنجان ِ مانده بر میزم خط بکش ...

مطالعه کنید،👇👇👇

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط