از سر صبح واسه نون شبت بساط چیدی سبک زندگیرو عوض می کنی ا
از سر صبح واسه نون شبت بساط چیدی سبک زندگیرو عوض می کنی اگه فضا دیدی یا پالتو پوست گرگ تنت به سگت غذا میدی کله سوت کشید از بس که ما این همه تضاد دیدیم کاش میشد بگم مثبت اندیشم این مسندچشم ها هر جا میرن لنز مستند میشن وقتی هیچی می بینی پیش نمیره طبق نقشه میگی همین آلونک توو بیابون یه مؤلفّ لنگه کفشه ولی مهمون تو کاخ میزبان هم معذّبه کالبدش نود رو زمین و از درونش صدمعلّقه حتّی اگه مدرنیزه تو دی.ان.اِیِ ش رسوخ کنه باز بین وطن و بی وطنی مردّده اینجا دغدغه رو دانش و علوم و اسراره میگن هدف محققّه ولی با رفع پیش نیاز حیات تا وفات رو اصول و برنامه میپرسه تو برنامت پسّ چیه؟ میگم هرچی پیش بیاد وقت صرف تولید سرا گرم کالا تاریخشون دقیقه، من میگم ایشالله انگ واژه جهان سِــیُــم سبب میشه ایده هام به محض زاده شدن کفن پیچه غرب یعنی منطق یه غزل پیشه جدّیت سردی که با خنده بـزک میشه قصه مهاجری که تو خاک وطن ریشه کرده میگه بُزک نمیرولی در حال وداع از اون طرف کمبیزه شیشه تو پیچی که حتی بلد کوزه انغوزه گیجه یه نگاه از ما هزار و یک قدم لفاف پیچ مثل مورچه ای که زیر خاکه تو ظرف شیشه ای نمیدونه هر لحظه داره رصد گِلَ۳میشه من واسه گِـل اَنـد گَدَنِ بیان تراب حرفام اِنگار دنبال یه مثال بهترم.... فصلی ندیدم بجز یکی. توی احزاب.... کشورم من چشمام خاطره از هزار و یک شبه.. گلنگدن کلون باب گوشامو باد می کنم خودم صدامو بشنوم که دست به زنگه و چشمم به ما ۶۰... )
*
*
- ۱.۵k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط