{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اغوش_استاد🌙

#اغوش_استاد🌙
#پارت_76

_که همون لحظه گفت:

_دکترامیرعلی سلطانی روزی میرسه تقاص حرفات وپس میدی...اون روز حساب من وتو تسویه میشه

بدونه اینکه چیزی بگم زدم بیرون از خونش ونفسم وکلافه بیرون دادم ورفتم سمت خونم دروبازکردم ورفتم سمت اتاقم لباسام دراوردم ورفتم توحموم واب سرد وباز کردم وزیر دوش وایسادم اونقدر بدنم ازخشم وحرص داغ بود که سردی آب واصلا حس نمی کردم دستام وبه دیوار تکیه دادم.

چراهمش حس می کردم واقعا اشتباه میکنم ودارم فقط اون وبی دلیل عذاب میدم...حرف پناه توسرم اکو شد:

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
‌‌‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‌‌‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎
دیدگاه ها (۰)

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

#اغوش_استاد🌙#پارت_77"_دکترامیرعلی سلطانی روزی میرسه تقاص حرف...

#اغوش_استاد🌙#پارت_58دستم و بردم سمت صورتش ودوطرف صورتش وبین ...

#اغوش_استاد🌙#پارت_94بعدازاینکه تماس وقطع کردم سرم وگذاشتم رو...

#آغوش_استاد🌙#پارت52_نمیدونم_دروغ نگو...شما خوب میدونی کجاست_...

#اغوش_استاد🌙#پارت_106کلافه نگاهش وازم گرفت واروم گفت:_من میر...

#آغوش_استاد🌙#پارت56از کافه زد بیرون افتادم رو صندلی وسرم وبی...

#اغوش_استاد🌙#پارت_113ازم روگرفت وچشماش وبست باصدای گرفته غزل...

#اغوش_استاد🌙#پارت_105رفتم سمتش بازوش وگرفتم وصداش زدم که دست...

#اغوش_استاد🌙#پارت13یک ماه ازبودنم توخونه خودم می گذشت وفقط ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط