#اغوش_استاد🌙

#اغوش_استاد🌙
#پارت_76

_که همون لحظه گفت:

_دکترامیرعلی سلطانی روزی میرسه تقاص حرفات وپس میدی...اون روز حساب من وتو تسویه میشه

بدونه اینکه چیزی بگم زدم بیرون از خونش ونفسم وکلافه بیرون دادم ورفتم سمت خونم دروبازکردم ورفتم سمت اتاقم لباسام دراوردم ورفتم توحموم واب سرد وباز کردم وزیر دوش وایسادم اونقدر بدنم ازخشم وحرص داغ بود که سردی آب واصلا حس نمی کردم دستام وبه دیوار تکیه دادم.

چراهمش حس می کردم واقعا اشتباه میکنم ودارم فقط اون وبی دلیل عذاب میدم...حرف پناه توسرم اکو شد:

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
‌‌‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‌‌‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‌‎‎‎
دیدگاه ها (۰)

#اغوش_استاد🌙#پارت13یک ماه ازبودنم توخونه خودم می گذشت وفقط ب...

.. هَمــ آغوشـــ🤍🪐🫀 ..             ←پارت۲۲۲→

.. هَمــ آغوشـــ🤍🪐🫀 ..             ←پارت۴۰۱→

.. هَمــ آغوشـــ🤍🪐🫀 ..             ←پارت۱۲۳→

فصل چهارمارغوان لبش و به دندون گرفت وباچشم وابرو بهم فهموندک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط