{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست بردار ازین هیکلِ غم

دست بردار ازین هیکلِ غم
<که ز ویرانیِ خویش است آباد.
دست بردار که تاریکم و سرد
<چون فرومرده چراغ از دَمِ باد.
دست بردار، ز تو در عجبم
<به دَرِ بسته چه می‌کوبی سر.
نیست، می‌دانی، در خانه کسی
<سر فرومی‌کوبی باز به در.
زنده، این‌گونه به غم
<خفته‌ام در تابوت.
حرف‌ها دارم در دل
<می‌گزم لب به‌سکوت.
دست بردار که گر خاموشم
<با لبم هر نفسی فریاد است.
به نظر هر شب و روزم سالی‌ست
<گرچه خود عمر به چشمم باد است.
رانده‌اَندَم همه از درگهِ خویش.
<پای پُرآبله، لب پُرافسوس
می‌کشم پای بر این جاده‌ی پرت
<می‌زنم گام بر این راهِ عبوس.
پای پُرآبله دل پُراندوه
<از رهی می‌گذرم سر در خویش
می‌خزد هیکلِ من از دنبال
<می‌دود سایه‌ی من پیشاپیش.
می‌روم با رهِ خود
<سر فرو، چهره به‌هم.
با کس‌ام کاری نیست
<سد چه بندی به رهم؟
دست بردار! چه سود آید بار
<از چراغی که نه گرماش و نه نور؟
چه امید از دلِ تاریکِ کسی
<که نهادندش سر زنده به گور؟
می‌روم یکه به راهی مطرود
<که فرو رفته به آفاقِ سیاه.
دست بردار ازین عابرِ مست
<یک طرف شو، منشین بر سرِ راه!
۱۳۳۰

© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو
دیدگاه ها (۲)

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

😔🤲🤲 میلاد عرفان‌پورفریاد عطش... سوختن چلچله‌ها...افتاده میان...

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

𝓛𝓮𝓰𝓮𝓷𝓭 ²⁰¹⁵..هنگامی که عزیزی را از دست می‌دهم تا مدت ها در س...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

رمان دخت من

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط