کفش کودکي را دريا برد. کودک روي ساحل نوشت: درياي دزد... آ
کفش کودکي را دريا برد. کودک روي ساحل نوشت: درياي دزد... آن طرفتر مردي که صيد خوبي داشت روي ماسهها نوشت: درياي سخاوتمند... جواني غرق شد. مادرش نوشت: درياي قاتل... پيرمردي مرواريدي صيد کرد، نوشت: درياي بخشنده!
موجي نوشتهها را شست! دريا آرام گفت: به قضاوت ديگران اعتنا نکن اگر ميخواهي دريا باشي!!!
- ۱.۹k
- ۲۵ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط