گریه می خواهم کنم، گریه جوانم می کند
گریه می خواهم کنم، گریه جوانم می کند
مُفت گر باشم ولی، گریه گرانم می کند می شود با گریه ام همرنگ دریا ها شوم
بغض سر بسته منم، گریه بیانم می کند
در جنونی کز دلم تا آسمانها می دمد
شعله ای در هق هق من، قصد جانم می کند
تاولی کز آتشت بر دست و بازویم شکفت
در بهار گریه هایم ، هی خزانم می کند
خشم بی پایان شدم در غربتی از غصه ها
در کنارت! گریه اما، مهربانم می کند
سایه ای از کوچه های ابری ام جُم می خورد
مرگ من رنجیده از من، امتحانم می کند
مُفت گر باشم ولی، گریه گرانم می کند می شود با گریه ام همرنگ دریا ها شوم
بغض سر بسته منم، گریه بیانم می کند
در جنونی کز دلم تا آسمانها می دمد
شعله ای در هق هق من، قصد جانم می کند
تاولی کز آتشت بر دست و بازویم شکفت
در بهار گریه هایم ، هی خزانم می کند
خشم بی پایان شدم در غربتی از غصه ها
در کنارت! گریه اما، مهربانم می کند
سایه ای از کوچه های ابری ام جُم می خورد
مرگ من رنجیده از من، امتحانم می کند
- ۳.۰k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط