دلم جواب بلی میدهد صلای ترا
دلم جواب بلی میدهد صلای ترا
صلا بزن که بجان می خرم بلای ترا
بزلف گو که ازل تا ابد کشاکش تست
نه ابتدای تو دیدم نه انتهای ترا
کشم جفای تو تا عمر باشدم، هرچند
و فا نمیکند این عمرها وفای ترا
که من به خانه خود یا فتم خدای ترا
مگر نه در دل من تنگ کرده جای ترا
تو از دریچه دل می روی و می آیی
ولی نمی شنود کس صدای پای ترا
غبار فقر و فنا توتیای چشمم کن
که خضر راه شوم چشمه بقای ترا
خوشا طلاق تن و دلکشا تلاقی روح
که داده با دل من وعده لقای ترا
هوای سیر گل و ساز بلبلم دادی
که بنگرم به گل و سر کنم ثنای ترا
به آب و آیینه ام ناز میکند صورت
که صوفیانه بخود بسته ام صفای ترا
به دامن تر خود طعنه می زنم زاهد
بپا که برنخورد گوشه قبای ترا
ز جور خلق به پیش تو آورم شکوه
بگو که با که برم شرح ماجرای ترا
ز آه من به هلال تو هاله می خواهند
بدر نمی کند ازسر دلم هوای ترا
شبانیم هوس است و طواف کعبه طور
مگر بگوش دلی بشنوم صدای ترا
به جبر گر همه عالم رضای من طلبند
من اختیار کنم ز آن میان رضای ترا
بر این مقرنس فیروزه تا ابد مسحور
ستاره سحری چشم سرمه سای ترا
بر آستان خود این دلشکستگان در یاب
که آستین بفشاندند ما سوای ترا
دل شکسته من گفت شهریارا بس
بجاست کز غم دل رنجه باشم و دلتنگ
شهریار
صلا بزن که بجان می خرم بلای ترا
بزلف گو که ازل تا ابد کشاکش تست
نه ابتدای تو دیدم نه انتهای ترا
کشم جفای تو تا عمر باشدم، هرچند
و فا نمیکند این عمرها وفای ترا
که من به خانه خود یا فتم خدای ترا
مگر نه در دل من تنگ کرده جای ترا
تو از دریچه دل می روی و می آیی
ولی نمی شنود کس صدای پای ترا
غبار فقر و فنا توتیای چشمم کن
که خضر راه شوم چشمه بقای ترا
خوشا طلاق تن و دلکشا تلاقی روح
که داده با دل من وعده لقای ترا
هوای سیر گل و ساز بلبلم دادی
که بنگرم به گل و سر کنم ثنای ترا
به آب و آیینه ام ناز میکند صورت
که صوفیانه بخود بسته ام صفای ترا
به دامن تر خود طعنه می زنم زاهد
بپا که برنخورد گوشه قبای ترا
ز جور خلق به پیش تو آورم شکوه
بگو که با که برم شرح ماجرای ترا
ز آه من به هلال تو هاله می خواهند
بدر نمی کند ازسر دلم هوای ترا
شبانیم هوس است و طواف کعبه طور
مگر بگوش دلی بشنوم صدای ترا
به جبر گر همه عالم رضای من طلبند
من اختیار کنم ز آن میان رضای ترا
بر این مقرنس فیروزه تا ابد مسحور
ستاره سحری چشم سرمه سای ترا
بر آستان خود این دلشکستگان در یاب
که آستین بفشاندند ما سوای ترا
دل شکسته من گفت شهریارا بس
بجاست کز غم دل رنجه باشم و دلتنگ
شهریار
- ۳.۵k
- ۱۳ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط