{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدار با شوالیه ماه

دیدار با شوالیه ماه
بخش هفتم
شدو🖤
چرا این سوالو پرسید؟ هروقت که بهش فکر میکنم دلم میخواد خودمو سرزنش کنم، برای اینکه نتونستم نجاتش بدم، این خاطره همیشه قلبمو به درد میاره، به هرحال سونیک نباید خودشو واسه این سوال ناراحت بکنه چون هیچ تقصیری نداره.
داشتم به گل‌های باغ نگاه میکردم یاد خاطرات گذشته‌ام افتادم، روزی که شاد بودم هیچی توی دلم نبود و اون روز....روزی بود که خوشی‌هام تموم شد و دیگه اون موجود سابق نشدم.
بهتره برگردم پیش سونیک، برگشتم پیش سونیک که دیدم کنار گل‌های باغچه نشسته چند شاخه گل توی دستاشه. چطوری خودشو رسوند اونجا واقعا موجود عجیبیه. یهو نگاهش بهم افتاد و چند ثانیه داشت بهم نگاه می‌کرد.
_ببخشید که یهو ناراحت شدم و رفتم.
سونیک: نه من معذرت میخوام، نباید یه همچین سوالی رو می‌پرسیدم، نمیدونستم که ناراحت میشی.
شدو: چرا باید خودتو به خاطر کاری که نکردی سرزنش کنی؟
سونیک: نمیدونم....
شدو: گل‌های قشنگی رو چیدی اونا گل‌‌های مورد علاقه‌ منه.
سونیک: واقعا گل موردعلاقه تو اینه، خیلی گل‌های جالبی رو دوست داری.
شدو: تو چی گل موردعلاقه تو چیه؟
سونیک: اممم، گل محبوب من آفتاب‌گردونه.
شدو: چه گلی بین این همه گل آفتاب‌گردو؟ به شخصیتت هم میاد.
سونیک: اوهههه... تا حالا اینجوری بهش نگاه نکرده بودم.
شدو: خیلی خب واسه امروز هواخوری دیگه بسه بیا بریم داخل.
سونیک: هرچی تو بگی شدو.
دیدگاه ها (۹)

دردسر های سه روزه ( پارت ۶ ) سونیک دست شدو رو گرفت و به کارگ...

🖤عشق تکرار نشدنی 🩵من: خوب بچه ها امیدوارم از این پارت هم لذت...

پارت سیو یکم🔥عشق ابدی ما🔥شدو: ....🙄در زهن النا: این کیه من پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط