{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن نفسی که باخودی ، یار چو خار آیدت

آن نفسی که باخودی ، یار چو خار آیدت
وان نفسی که بیخودی، یار چه کار آیدت

آن نفسی که باخودی، خود تو، شکار پشه‌ای
وان نفسی که بیخودی، پیل، شکار آیدت

آن نفسی که باخودی، بسته ی ابر غصه‌ای
وان نفسی که بیخودی، مه ،به کنار آیدت

آن نفسی که باخودی، یار ،کناره می‌کند
وان نفسی که بیخودی، باده ی یار آیدت

آن نفسی که باخودی، همچو خزان، فسرده‌ای
وان نفسی که بیخودی، دی ، چو بهار آیدت

جمله ی بی‌قراریت، از طلبِ قرارِ تست
طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت

جمله ی ناگوارشت، از طلبِ گوارش است
ترک گوارش ار کنی، زهر، گوار آیدت

جمله ی بی‌مرادیت، از طلبِ مراد تست
ور نه همه مرادها ،همچو نثار آیدت

عاشق ِجورِ یار شو، عاشقِ مهرِ یار نی
تا که نگار ِنازگر، عاشقِ زار آیدت

خسرو شرق شمس دین از تبریز چون رسد
از مه و از ستاره‌ها والله عار آیدت
دیدگاه ها (۴)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مدیر : حالا که اینطوریه اینارو ببین ...

پارت دو

شعر

#عاشقانه #عاشقانه_ها #عاشقانه_های_من‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌...

جمله بی قراریت از طلب قرار تستطالب بی قرار شو تا که قرار آید...

جمله ی بی قراریت، از طلب قــرار توستطالب ...

جمله بی‌قراریت از طلب قرار تستطالب بی‌قرار شو تا که قرار آید...

جمله‌ی بی‌قراریَت از طلبِ قرارِ توستطالبِ بی‌قرار شو تا که ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط