۲ ستاره و ۳ ماه

۲ ستاره و ۳ ماه

پارت ۷۵

صدای تیر
همه چشماشون رو بسته بودن و نمیتونستن نگاه کنن که چیشد

آنیا درحالی که چشماش بسته است[آبجی...
لحظه آخر اسلحه رو به آبجی بود
...
یعنی چیشد](آنیا خیلی حالش بد بود)
آنیا مجبور شد دل و جرعت پیدا کنه و چشماشو باز کرد
با صحنه ایی روبرو شد که اصلا انتظارشو نداشت

آیسا نشسته بود کف زمین اتوبوس و گریه میکرد
زیر دستشم دمیتریوس بود که تیر خورده بود
اشک های آیسا قطره قطره میریخت رو صورتش


آیسا:چرا چشماتونو بستین!!!!؟من خوبم ولی اون..‌
همه مجبور شدن و باز کردن
دامیان سریع دوید سمتشون با لحن ترس و یذره عصبی:داداش!
دامیان:ح...حا...حالا چی میشه؟
آنیا هم اومد پیششون:آبجی ،دامیان

دامیان:همش تقصیر این دختریه کثافته اگه اون نبود داداشم تیر نمیخورد
آنیا:دامیان..کاریه که شده

لیرا:جمع کنید برید سر جاهاتون بشینید

نشستن و آیسا دمیتریوس سر دمیتریوس رو گذاشت رو پاش

دامیان:دختریه عوضی نباید پیش تو باشه لازم نکرده میارمش پیش خودم
آنیا:دامیان بس کن میدونی اینجا جا نداریم
دامیان لحنشو آروم کرد:آنیا من الان تو شرایط سختیم درکم کن لطفا میشه تو بری اونجا و داداشم رو بیاریم؟لطفا

آنیا:آره به هر حال داداشته حتما.
دیدگاه ها (۹)

۲ ستاره و ۳ ماه پارت ۵)بچه ها لوید بعضی وقت ها برای آنیا و آ...

࣪ ִֶ་༘︶ׂ࣭֯⏝ْ︶ׂ࣭֯⏝ྀི︶ׂ࣭֯⏝ᵎᵎ⏝︶ׂ࣭֯⏝ْ︶ׂ࣭֯⏝ྀི ࣪ ִֶ་༘خبخب ثلام👈🏻👉🏻...

وای بچه ها حامی عشقه🛐تازه تکیدو فنم هست⭐️

لایک، کامنت و بازنشر یادتون نره دوستون دارم یدونه این🧸🍯

حالم حال تهیونگ بوده همیشه (:

لایک، کامنت و بازنشر یادتون نره دوستون دارم یدونه این🧸🍯

لایک، کامنت و بازنشر یادتون نره دوستون دارم یدونه این🧸🍯

اون یدونه آیدل💫🤎::لایک♡۰۰۰و فالو یادت نره♡۰۰۰《♡▪︎♡》

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط