۲ ستاره و ۳ ماه

۲ ستاره و ۳ ماه

پارت ۵

)بچه ها لوید بعضی وقت ها برای آنیا و آیسا راننده میگیره)
ولی آیسا به جای خونه رفت درمانگاه

*آیسا هم دکتره هم مدل ولی آنیا میخواد بعد از فارغ‌التحصیل شغل بگیره*
ویو دامیان
جیوز اون موقع اومده بود دنبالمون ولی دمیتریوس و دنیل مست بودن و هیچی یادشون نبود
جیوز: میخوان وقتی رسیدین خونه دکتر خونه رو صدا کنم؟
دامیان[نه تو این وضع نباید مامان ببینتشون]
:نه اول برو درمانگاه بعد میریم خونه
*رسیدن درمانگاه *
دامیان اون دوتا رو گذاشته بود رو ویلچر چون انقد مست بودن که نمیتونستن راه برن🤣
دامیان رفت ثبت پذیرش: دکتر رو صدا کنید
آیسا بله اومدم. *دامیان نشنید
دامیان: هی تو اینجا چکار میکنی؟
آیسا: در اصل تو اینجا چکار میکنی؟
دامیان قضیه رو گفت
آیسا اشاره داد به دمیتریوس: این همون نیست باهاش رقصیدم؟
دامیان: همونه برو اون ور دیگه وقتمو گرفتی
هی مگه نگفتم دکتر رو صدا کنید
آیسا:اسکل دکتر منم
دامیان: شوخی خوبی بود
*آیسا کارت دکتریش رو نشون داد
حالا باورت شد؟بیارشون اتاق دکتر
(دمیتریوس و دنیل رو روی دوتا تخت جدا ولی نزدیک گذاشته بودن آیسا تو همون انق در حال اماده سازی دارو بود
آیسا به دمیتریوس: پس گفتی هیچی یادت نیست؟ دمیتریوس: نه یادمه یه دختری بود که(جزئیات لباس آیسا رو داد🤦🏻‍♀️🤣)
آیسا[اون که جزئیات لباس من بود]
*دمیتریوس مست بود و نمیتونست خودش دارو رو بخوره دامیان هم رفته بود کافه درمانگاه برای همین آیسا مجبور شد خودش دارو رو به دمیتریوس بده*🙂‍↔️
۱ ثانیه بعد از خوردن دارو(هنوز اثر نکرده)
دمیتریوس: دکتر خفن و هاتی هستی
آیسا:جانم؟
دمیتریوس: (تکرار کرد)
آیسا:جانم؟
دمیتریوس: هیچی ولش کن
آیسا:چه جالب
دمیتریوس: تمام این مدت شنیده بودی؟
آیسا:آره
دمیتریوس: عجبا
)آیسا رفت پیش دنیل که دارو رو به اونم بده
که دامیان هم اومده بود و دیگه دامیان دارو رو داد به دنیل)
فلش بک به قبل از اینکه دامیان دارو بده
*آیسا دم در اتاق بود که دامیان اومد
آیسا:میگم فقط جزئیات لباس من رو یادشون
دامیان عصبانی بود:چی میگی دختریه اسکل هر..همون موقع دامیان میخواست یدونه از مشن های انیا به آیسا بزنه که آیسا در همو حال که دامیان داره مشت میزنه دست دامیانو کشید اون ور و همون موقع با پای چپش پای دامیان رو لگد کرد
آیسا: برو از خودشون بپرس

دامیان در حالی که دردش میکنه:بقیه دکترا آدمو خوب میکنن این آدمو کتک میزنه🥲😂
و دارو رو داد به دنیل و از آیسا معذرت خواهی کرد وهمگی رفتن خونه وقتی آیسا رسید آنیا ۰تا۱۰۰ جشن رو با جزئیات گذاشت کف دست لوید(حتی نگاه های دنیل🤣)
لوید با چشمای گرده به آیسا نگاه کرد

آیسا: نه نه اینطور نیست اصلا اینطور نیست دنیل کیه ها من نمیشناسم(با لحن استرسی)

بچه ها ببخشید این پارت بیشتر در مورد آیسا بود ولی به همه میرسیم آنیا و دامیام هم میخوام کم کم بهم نزدیک کنم

شرط پارت بعد🥲۵ لایک ۳ کامنت🫶🏻🤷🏻‍♀️💕
دیدگاه ها (۱۱)

آوای شب پارت ۳۰ویو نویسنده ساعت : ۳:۰۰طبیب : بانو حالشان خوب...

۲ ستاره و ۳ ماهپارت ۷۵صدای تیر همه چشماشون رو بسته بودن و نم...

زمرد های صورتی پارت ¹³بکی و امیل رفتن در رو روی آنیا و دامیا...

عشقی حقیقی

پارت ۱۶ دامیان : هیچی انیا : چرا پس وقتمنو تلف کردی دامیا...

ادامهانیا میاد بیوفته.........لوکاس می گیرت.شدامیان از عصبان...

عشقی حقیقی

P28بعد از ورزش زنگ خونه خورد انیا تو راه خوابگاه بود که در ا...

عشق حقیقی پارت:۶دامیان:هوم ذره ای بهت علاقه ندارمجولیا:خجالت...

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط