{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدایا …؟

خدایا …؟
کمی بیا جلوتر…
می خواهم در گوشت چیزی بگویم !
این یک اعتراف است ….
من
بی او
دوام نمی آورم
حتی تا صبح فردا …
دیدگاه ها (۱)

در این شب که تو نشستی رو به رویمبیادلم میشه برات چیزی بگویمب...

خدایابرسان آنچه را که آرزو می‌ناممش،اگر صلاح استدر همان لحظه...

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

اگر عشق شهریار را می‌توانستم اندازه بگیرم، می‌گفتم که چقدر د...

نمی‌دانم بگویم راز جرأت و جسارت کودکان یمنی یا بگویم تنها حر...

در طول جنگ دستمالی داشتم که همیشه همراهم بود. این دستمال را ...

پزشکیان، زمان انتخابات:نمی‌خواهم مردم مدام چشمشان به اخبار ب...

⚡️اعتراف تاریخی ضدانقلاب؛ وقتی اپوزیسیون به کارآمدی جمهوری ا...

‏✅ خبرنگار: آیا شما سازمان سیا را برای مسلح کردن ایرانیان اع...

با چشم هایت حرف دارممی خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط