پارت 4 رمان:ما با همه فرق داریم

دیگه دیدم صدای فحش دادن شکمم داره در میاد،جلدی پریدم تو آشپزخونه و شروع کردم به پر کردن خندق بلا...
تا غروب خودمو سرگرم کردم و البته یه سری اطلاعات هم به دست آوردم تا حافظ بیاد با هم نقشه بکشیم. تو افکار خودم عرق بودمو داشتم با شاهزاده سوار بر اسبم شنا میکردم که صدای حافظ و شنیدم:سلام اهل بیت من اومدم
مامان_سلام پسرم خوش اومدی
یه گوشه نشسته بودمو داشتم موذیانه و البته با شیطنت نگاش میکردم که گفت:خاتون سلام کردما
_(جیییغ) مامان این نفله رو آدم کنا 6729 بار بهش گفتم به من نگو خاتون
یعنی اگه 21 سال خر تربیت میکردی تا حالا آدم شده بود.
حافظ_آفرین آفرین نفله صفت جدید تو فرهنگ لغاتته. باشه حالا ببخشید حواسم نبود ننه سمر
_باشه آقا حافظ اذیت کن می خواستم خبر مهمی رو بهت بگم حالا اگه گفتم.
مامان همون موقع چشم غره ای بهم رفت و گفت:زهرا خانم لازم نکرده هنوز هیچی معلوم نیست.
منم یه لبخند زدم و با یه چشمک به حافظ رفتم تو اتاقم حافظ هم بعد از چند لحظه اومد و به محض بستن در فوری گفت:چه خبره؟
_هیچی خان داداش قراره تفریح کنیم.
حافظ بعد از چند لحظه فکر کردن با ذوق زیاد گفت:ایول بزن قدش
خوب بزارید واضح تر بگم منظور من از تفریح،خواستگاری رفتن برای حافظ بود که همیشه اولش کلی ناز میکرد اما وقتی میرفتیم،برنامه ها داشتیم طوری که دهن دختره رو سرویس میکردیم و دختره دیگه فکر ازدواج رو از سرش بیرون میکرد.
حافظ_خوب حالا چه جور کیس هایی هستن؟
_مامان یه ماهی هست دنبال کیس مورد نظرشه،حالا بقلش یه دونه موس هم پیدا کرده
حافظ_موس؟
_آره دیگه،یه دختره هست یکم ریزه میزه ست.
حافظ_خوب حالا چه جور کیس هایی هستن؟
منم با هیجان شروع کردم تند تند تعریف کردن:خوب تا اونجا که من اطلاعات دارم،یکیشون خیلی گنده ست،مثه تانک ذوالفقاره،طوری که اگه بخواد یکم تند تند راه بره نه تنها زمین بلکه همه جای خودشم میلرزه اسمشم مهتابه...یکی دیگه اش هم همون موسه که گفتم خیلی ریزه میزه است،چهره خیلی با نمکی داره
خیلی مهربون و اگه بخوای ردش کنی خیلی خری........اسمشم شبنمه
کیس بعدی دختر خیلی خر خونیه، لیسانس دامداری داره و هنوز هم درس میخونه مامان و باباش به زور می خوان شوهرش بدن،یه عینکی هم میزنه که اگه بخواد برش داره خیلی جلبک میشه،اهان اسمشم سیماست
خوب...حالا خوب گوش کن این یکی خیلی مهمه...این یکی اسمش بهاره اس از همه کیس ها خوشگل ترو با نمک ترو سر زبون دار تر و از همه مهم تر خوش هیکل تره...آشپزیش متوسطه،برا مردا خیلی ناز داره به خصوص شوهر آیندش،دهنتم ببند آب داره ازش میچکه ندید بدید،بزا ادامش و بگم،اما
حافظ_اما چی؟
_هفت تا داداش هرکول تر از خودش داره که اگه دختره دستش و با چاقو ببره و یه آخ بگه داداشاش میریزن رو سر شوهرش و کیشه بوکسش میکنن
آخریه هم تو یه خانواده فیس فیسو ان،خیلی به طرز وحشتناکی وسواسی هستن،دختره خیلی آرایشیه،خیلی هم با ناز و ادا صحبت میکنه و از اون سوسولاست،اسمشم سانازه
{هفته بعد}
حافظ
مامان_حافظ... زهرا...بدویید دیگه دیر شد.
_مامان شما با بابا و حامد برید منو زهرا زود میایم.
مامان_نه اینجوری زشته
زهرا_مامان شما برید بگید دوماد با خواهرش رفته گل بچینه زود میاد
حامد_اصولا با عروس گل می چینن
زهرا_حرف نزن بچه دووغته بنوش
بابا_فاطمه بیا بریم این دو تا هم خودشون میان
مامان_باشه پس زود بیاید
_باشه باشه...خدافض
بابا_خداحافظ بریم فاطمه،،حامد بیا،،
بلافاصله بعد اینکه باباینا رفتن منم رفتم آشپزخونه زهرا هم پشت سر من اومد...
دیدگاه ها (۰)

هرچند حالا خودت مادری و شاید باید روز مادر رو بهت تبریک گفت،...

‏🐷🐰 [۱۹:۴۰ تا ۱۹:۴۱ به وقت کره]بینی یه چالش موسیقی جدید برای...

این آهنگ خیلی دوست دارم امیدوارم خوشتون بیاد☺️☺️میخوام یه چی...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

{خوانواده بی ارامش }

حاجی من واقعا این دختره رو درک نمیکنم🗿💔با تموم وجودش که میتو...

بعد از ۴ سال می خوام از ویسگون برم..خیلی تلاش کردم تا به این...

لطفا بخونین

سریال جدیدی که شروع کردم سریال تولدی دوباره سریال خیلی خیلی ...

هر چیزی که متقابل باشه تا ابد ادامه داره🤞. 🥰،🙏 ، ❤️، 🧠، 🙇،در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط