{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی

به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی

ز تو دارم این غمِ خوش به جهان ازا ین چه خوشتر

تو چه دادیَم که گویم که از آن به‌اَم ندادی

چه خیال می‌توان بست و کدام خواب نوشین

به از این درِ تماشا که به روی من گشادی

تویی آن که خیزد از وی همه خرمی و سبزی

نظرِ کدام سروی؟ نفسِ کدام بادی؟

همه بوی آرزویی مگر از گل بهشتی

همه رنگی و نگاری مگر از بهار زادی

ز کدام ره رسیدی ز کدام در گذشتی

که ندیده دیده رویت به درونِ دل فتادی

به سرِ بلندت ای سرو که در شبِ زمین‌کن

نفسِ سپیده داند که چه راست ایستادی

به کرانه‌های معنی نرسد سخن چه گویم

که نهفته با دل سایه چه در میان نهاد


#سایه
دیدگاه ها (۰)

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادیبه غمت که هرگز این غم ...

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادیبه غمت که هرگز این غم ...

💕چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادیبه غمت که هرگز این غم...

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادیبه غمت که هرگز این غم ...

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادیبه غمت که هرگز این غم ...

به شمیم بویت ای گل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط