گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی کو رفیق راز داری؟ کو
گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی کو رفیق راز داری؟ کو دل پر طاقتی؟ شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت شرح حالم را دگر نشنیده باشی راحتی تا نسیم از شرح عشقم با خبر شد، مست شد غنچه ای در باغ پرپر شد ولی کو غیرتی؟ گریه می کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتی روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی بس که دامان بهاران گل به گل پژمرده شد باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی من کجا و جرات بوسیدن لبهای تو آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی...
- ۲.۴k
- ۲۸ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط