عشق حقیقی
عشق حقیقی
پارت:۵
موقعیت:شب خونه جولیا
نصف بچه های مدرسع اومده بودن و اینا
جولیا:هوم توی این ابمیوه هه(اقا مش🗣وب بود) یکم واسه دامیان جونم دارو میریزم که هوشیاریشو از دست بده بیاد به دست و پام بیوفته فقط بعدش نمیره!
بچه ها هم اومدن(اسمارو حال ندارم بگم)😌
جولیا:خوش اومدین
انیا:مرثی
جولیا داشت نوشیدنی تعارف میکرد و فلات دامیانم همونو برداشت بعد یک ساعت حالش خیلی بد شد و هوشیاریش کامل نبود جولیا طبق نقشش اومد پیشش گفت:دامیان جونم خوبی؟میخوای بیاب دو تختم بخوابی نکنه محو زیباییم شدی
انیا و بچه ها هم همین نزدیکی بودن
بکی:ای زنیکه میدونستممم الان میر.م
مانیا جلوشو گرفت گف:واستا واکنش دامیان رو ببینیم
انیا یکم عصبی بود و یک حس عحیبی داش که اجازه نمیداد بفهمه چیه اون حس
پارت:۵
موقعیت:شب خونه جولیا
نصف بچه های مدرسع اومده بودن و اینا
جولیا:هوم توی این ابمیوه هه(اقا مش🗣وب بود) یکم واسه دامیان جونم دارو میریزم که هوشیاریشو از دست بده بیاد به دست و پام بیوفته فقط بعدش نمیره!
بچه ها هم اومدن(اسمارو حال ندارم بگم)😌
جولیا:خوش اومدین
انیا:مرثی
جولیا داشت نوشیدنی تعارف میکرد و فلات دامیانم همونو برداشت بعد یک ساعت حالش خیلی بد شد و هوشیاریش کامل نبود جولیا طبق نقشش اومد پیشش گفت:دامیان جونم خوبی؟میخوای بیاب دو تختم بخوابی نکنه محو زیباییم شدی
انیا و بچه ها هم همین نزدیکی بودن
بکی:ای زنیکه میدونستممم الان میر.م
مانیا جلوشو گرفت گف:واستا واکنش دامیان رو ببینیم
انیا یکم عصبی بود و یک حس عحیبی داش که اجازه نمیداد بفهمه چیه اون حس
- ۲۴۰
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط