عشقم به تو فصل پارت پارت
عشقم به تو فصل ۲ پارت ۲( پارت ۱۶)
مدرسه
ویو آنیا
مث همیشه وقتی رسیدم بکی پرید رو کمرم
بکی : سلامم آنیا جونم
آنیا: سلام بکی🥱
بکی: آنیا یکم انرژی
آنیا: انرژی از کجام بیارم تا ۴صب بیدار بودم و الان ۷صبحع
بکی : منم تا ۴صب بیدار بودم و الان باید انرژی داشته باشییییییی
آنیا: مگه چه خبره
بکی : امروز باید مخ دامیانو بزنییی
[گفتم به هم اعتراف کردن ولی فقط بهم گفتن دوست دارم اره دیگه بفهمین چی میگم]
آنیا: اولا من بچم دوما چرا الان سوما خوابم میادددد
بکی : اولا بچه چیه ۱۵ سالته دوما چون الان نوبت توعه سوما مهم نیستتتتت
آنیا: (من که در اصل ۱۴ سالمه) یعنی چی الان نوبت منههه بذار برا فردا پس فردا
بکی: فردا پس فردا دیرهههه بعدشم آلما که مخه دمیتروس زد پس الان نوبت توعههه
آنیا: باشه دکتر بکی من آمادمممممممممممممم
بکی: آفریننننننننن به این میگن روحیه بعدش نقشه اینجوریه که….
آنیا: حله
ویو آلما
تا رسیدم مدرسه همه یجوری نگام می کردن که انگار می خواستن جرممممم بدن
_:این همونه که با دمیتروس نامزد کرده
_:میگن خیلی وحشیه
_: بدبخت دمیتروس که گیر این افتاده
_:حواست باشه جلوش درست حرف بزنی این همون دختره رئیس جمهوره
_:هعع خیلی رو مخهههههه
_:اصلا این دختره واقعا کیه
آلما(ها من واقعا کیم من دختر توایلایتم …من دختره پرنسس خارم .. من ۰۰۱ام …من یه ذهن خوانم ..من یه گاردنم … من دختر رئیس جمهورم …من به دورگم …دمیتروس میدونه من ذهن خوانم ولی اگه بفهمه من هویت های دیگه ایم دارم چیی
چییی میشه واییی دارم روانی میشم
دمیت: آلما ولشون کن اینا یه مشت حسودن
آلما:اره حق با توعه
توی کلاس
معلم : کارینلان بلینس
کارینلانس:حاضر
معلم: نیلانا بلک بل
نیلانا : حاضر
معلم: آلما سلی..دزموند (این دختره چقدر فامیل عوض میکنه)
آلما:حاضر(دختر توایلایتم دیگه)
بعد مدرسه
“تو حیاط مدرسه منظورمه
بکی:بچه بریم شهر بازی
آنیا: بریمم
نیلانا: چرا که نه
کارلان :حتما
کارینلان:باشهههه
آلما: باش
دامیان: اگه آنیا بیاد چرا که نه
بکی : دمیتروس توهم بیا دیگه
دمیت : حوصله ندارم
آلما : بیا دیگههعهعع
دمیت: باش میام (فقط بخاطر آلما)
رفتن شهر بازی
بکی:بریم ترن هوایی
همه : باشه
آنیا: نهههه من میترسم
دامیان: آنیا بیاااااا خودم حواسم بهت هست
آنیا: باشههه ولی ممکنه بیوفتم رو دستتون
آلما: اشکال نداره خودم جمعت میکنم
آلما و دمیت پیش هم آنیا دامیان پیش هم [بکی نقشه ریخت تو مدرسه]بکی و کارلان پیش هم و نیلانا و کارینلان پیش هم
بعد از ترن هوایی
آنیا: وای حالم بده سرم گیج میره الان میارم بالا
و پاش به هم گره می خوره و می افته تو بقل دامیان و دامیانم میگیرش
بکی و نیلانا : واییییییی چه صحنه اییییییییی
دامیان : آنیا حالت خوبه
آنیا: امممممم اره خوبم
و از تو بقل دامیان در میاد
میرن کلی بازی می کنن
ساعت۱۰:۰۰
دامیان : دیگه دیروقته هنوز شام نخوردیم
کارینلان: اینجا یه رستوران خوب هست بریم اونجا
همه : باشههههه
رسیدن رستوران
“ تو رستوران هم مثل همون ترن هوایی نشست
دامیان : آنیا تو چی میخوری
آنیا: اممم آنیا مرغ با سس بادوم زمینی با استیک برگر می خواد
نیلانا: این دوتا چطوری میتونی بخوری باهم
آنیا: به راحتی
آلما: تعجب نکن
نیلانا: خب عروس خانم چی میل داری
آلما: ساکت شو ولی مرغ سوخاری ۸تیکه
نیلانا :مطمئنی
آلما: اره ولی حس می کنم کمه پس یه سیب زمینی با پنیری می خوام
دمیت : منم یه استیک گوشت
دامیان : منم همینو می خوام
نیلانا : منم سیب زمینی با پنیر
کارینلان: منم پیتزا
کارلان: منم استیک مرغ
بکی: منم مرغ سوخاری ۲تیکه
آلما: بکی کن نیست
بکی :نه فکنم زیادم باشه
وقتی غذا ها اومد
آلما و آنیا: نگا تون به غذام بی افته کلتونو می کنم
بقیه : باشه باشه آروم باشید
بعد خوردن غذا
آنیا: فکنم بهتر باشه بریم خونه
آلما : راست میگه
بقیه : باشه
و همه رفتن خونشون
آنیا: آنیا اومد
یور : سلام آنیا یکم دیر اومدی
آنیا: آنیا با آلما و بکی و نیلانا و بقیه رفتن شهر بازی و بعدش رفتن رستوران
یور : خوش گذشت
آنیا: خیلیییییی…راستی بابا کجاست
یور : رفت ماموریت
آنیا : اها باشه
یور : آنیا دیروقته بهتر بریم بخوابیم
آنیا : باشه
مدرسه
ویو آنیا
مث همیشه وقتی رسیدم بکی پرید رو کمرم
بکی : سلامم آنیا جونم
آنیا: سلام بکی🥱
بکی: آنیا یکم انرژی
آنیا: انرژی از کجام بیارم تا ۴صب بیدار بودم و الان ۷صبحع
بکی : منم تا ۴صب بیدار بودم و الان باید انرژی داشته باشییییییی
آنیا: مگه چه خبره
بکی : امروز باید مخ دامیانو بزنییی
[گفتم به هم اعتراف کردن ولی فقط بهم گفتن دوست دارم اره دیگه بفهمین چی میگم]
آنیا: اولا من بچم دوما چرا الان سوما خوابم میادددد
بکی : اولا بچه چیه ۱۵ سالته دوما چون الان نوبت توعه سوما مهم نیستتتتت
آنیا: (من که در اصل ۱۴ سالمه) یعنی چی الان نوبت منههه بذار برا فردا پس فردا
بکی: فردا پس فردا دیرهههه بعدشم آلما که مخه دمیتروس زد پس الان نوبت توعههه
آنیا: باشه دکتر بکی من آمادمممممممممممممم
بکی: آفریننننننننن به این میگن روحیه بعدش نقشه اینجوریه که….
آنیا: حله
ویو آلما
تا رسیدم مدرسه همه یجوری نگام می کردن که انگار می خواستن جرممممم بدن
_:این همونه که با دمیتروس نامزد کرده
_:میگن خیلی وحشیه
_: بدبخت دمیتروس که گیر این افتاده
_:حواست باشه جلوش درست حرف بزنی این همون دختره رئیس جمهوره
_:هعع خیلی رو مخهههههه
_:اصلا این دختره واقعا کیه
آلما(ها من واقعا کیم من دختر توایلایتم …من دختره پرنسس خارم .. من ۰۰۱ام …من یه ذهن خوانم ..من یه گاردنم … من دختر رئیس جمهورم …من به دورگم …دمیتروس میدونه من ذهن خوانم ولی اگه بفهمه من هویت های دیگه ایم دارم چیی
چییی میشه واییی دارم روانی میشم
دمیت: آلما ولشون کن اینا یه مشت حسودن
آلما:اره حق با توعه
توی کلاس
معلم : کارینلان بلینس
کارینلانس:حاضر
معلم: نیلانا بلک بل
نیلانا : حاضر
معلم: آلما سلی..دزموند (این دختره چقدر فامیل عوض میکنه)
آلما:حاضر(دختر توایلایتم دیگه)
بعد مدرسه
“تو حیاط مدرسه منظورمه
بکی:بچه بریم شهر بازی
آنیا: بریمم
نیلانا: چرا که نه
کارلان :حتما
کارینلان:باشهههه
آلما: باش
دامیان: اگه آنیا بیاد چرا که نه
بکی : دمیتروس توهم بیا دیگه
دمیت : حوصله ندارم
آلما : بیا دیگههعهعع
دمیت: باش میام (فقط بخاطر آلما)
رفتن شهر بازی
بکی:بریم ترن هوایی
همه : باشه
آنیا: نهههه من میترسم
دامیان: آنیا بیاااااا خودم حواسم بهت هست
آنیا: باشههه ولی ممکنه بیوفتم رو دستتون
آلما: اشکال نداره خودم جمعت میکنم
آلما و دمیت پیش هم آنیا دامیان پیش هم [بکی نقشه ریخت تو مدرسه]بکی و کارلان پیش هم و نیلانا و کارینلان پیش هم
بعد از ترن هوایی
آنیا: وای حالم بده سرم گیج میره الان میارم بالا
و پاش به هم گره می خوره و می افته تو بقل دامیان و دامیانم میگیرش
بکی و نیلانا : واییییییی چه صحنه اییییییییی
دامیان : آنیا حالت خوبه
آنیا: امممممم اره خوبم
و از تو بقل دامیان در میاد
میرن کلی بازی می کنن
ساعت۱۰:۰۰
دامیان : دیگه دیروقته هنوز شام نخوردیم
کارینلان: اینجا یه رستوران خوب هست بریم اونجا
همه : باشههههه
رسیدن رستوران
“ تو رستوران هم مثل همون ترن هوایی نشست
دامیان : آنیا تو چی میخوری
آنیا: اممم آنیا مرغ با سس بادوم زمینی با استیک برگر می خواد
نیلانا: این دوتا چطوری میتونی بخوری باهم
آنیا: به راحتی
آلما: تعجب نکن
نیلانا: خب عروس خانم چی میل داری
آلما: ساکت شو ولی مرغ سوخاری ۸تیکه
نیلانا :مطمئنی
آلما: اره ولی حس می کنم کمه پس یه سیب زمینی با پنیری می خوام
دمیت : منم یه استیک گوشت
دامیان : منم همینو می خوام
نیلانا : منم سیب زمینی با پنیر
کارینلان: منم پیتزا
کارلان: منم استیک مرغ
بکی: منم مرغ سوخاری ۲تیکه
آلما: بکی کن نیست
بکی :نه فکنم زیادم باشه
وقتی غذا ها اومد
آلما و آنیا: نگا تون به غذام بی افته کلتونو می کنم
بقیه : باشه باشه آروم باشید
بعد خوردن غذا
آنیا: فکنم بهتر باشه بریم خونه
آلما : راست میگه
بقیه : باشه
و همه رفتن خونشون
آنیا: آنیا اومد
یور : سلام آنیا یکم دیر اومدی
آنیا: آنیا با آلما و بکی و نیلانا و بقیه رفتن شهر بازی و بعدش رفتن رستوران
یور : خوش گذشت
آنیا: خیلیییییی…راستی بابا کجاست
یور : رفت ماموریت
آنیا : اها باشه
یور : آنیا دیروقته بهتر بریم بخوابیم
آنیا : باشه
- ۵۹۶
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط