کجاها نبایدخندید ؟
کجاها نبایدخندید ؟
به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب ، نخند
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری ، نخند
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ی کوتاه معطلت کند ، نخند
به دبیری که دست و عینکش گچی ست و یقه ی پیراهنش جمع شده ، نخند
به دستان پدرت
به جارو کردن مادرت
به راننده ی چاق اتوبوس
به رفتگری که در گرمای تیر ماه کلاه پشمی به سردارد
به راننده ی آژانسی که چرت می زند
به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان
نخند
نخند که دنیا ارزشش را ندارد
که هرگز نمی دانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند:
آدم هایی که هر کدام برای خود و خانواده ای، همه چیز و همه کسند
آدم هایی که برای زندگی تقلا می کنند
بار می برند
بی خوابی می کشند
کهنه می پوشند
جار می زنند
سرما و گرما را تحمل می کنند
و گاهی خجالت هم می کشند
خیلی ساده
هرگز به آدم هایی که تنها پشتیبانشان "خدا"ست، نخند.
به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب ، نخند
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری ، نخند
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ی کوتاه معطلت کند ، نخند
به دبیری که دست و عینکش گچی ست و یقه ی پیراهنش جمع شده ، نخند
به دستان پدرت
به جارو کردن مادرت
به راننده ی چاق اتوبوس
به رفتگری که در گرمای تیر ماه کلاه پشمی به سردارد
به راننده ی آژانسی که چرت می زند
به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان
نخند
نخند که دنیا ارزشش را ندارد
که هرگز نمی دانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند:
آدم هایی که هر کدام برای خود و خانواده ای، همه چیز و همه کسند
آدم هایی که برای زندگی تقلا می کنند
بار می برند
بی خوابی می کشند
کهنه می پوشند
جار می زنند
سرما و گرما را تحمل می کنند
و گاهی خجالت هم می کشند
خیلی ساده
هرگز به آدم هایی که تنها پشتیبانشان "خدا"ست، نخند.
- ۲.۸k
- ۱۳ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط