{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم، باورکن

من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم، باورکن

من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم کودکانه و ساده و روستایی

من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم.

آن لحظه ای که تو را بنام می نامیدم

من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم ،مه آلود و

غمناک با پنجره های مسدود و تاریک ...
دیدگاه ها (۲)

🖤 گاهی عشق، رسیدن نیست… نرسیدن است!بعضی آدم‌ها وارد زندگی‌ما...

پارت اول رمانمون جینگولیا حمایت بشم لطفا

زندگی همیشه در اتفاق‌های بزرگ خلاصه نمی‌شود؛ گاهی تمام زیبای...

شکر برای صبری که در دلتنگی‌هابه من بخشیدی تا از پا نیفتم.شکر...

سناریو تهیونگ

تقدیم به جانانم که مهرش امید را در وجودم جاودانه میسازد:🫀🫂آر...

وقتی منطق دیوار می‌کشد و عشق پنجره را باز می‌کند...روان‌شناس...

بزرگترین اشتباه زندگی ام ؛آنجا بود که فکر کردم اگر کاری با ب...

پروانه جان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط