{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می گذرم از میانِ رهگذران، مات

می گذرم از میانِ رهگذران، مات
می نگرم در نگاهِ رهگذران، کور
این همه اندوه در وجودم و من، لال
این همه غوغاست در کنارم و من، دور

دیگر در قلب من، نه عشق، نه احساس
دیگر در جانِ من، نه شور، نه فریاد
دشتم، اما در او نه ناله‌یِ مجنون
کوهم، اما در او نه تیشه‌یِ فرهاد

هیچ نه انگیزه ای، که هیچم، پوچم
هیچ نه اندیشه ای، که سنگم، چوبم
همسفر قصه هایِ تلخِ غریبم
رهگذر کوچه های تنگِ غروبم

آن همه خورشید ها که در من می‌سوخت
چشمه‌یِ اندوه شد ز چشم ترم ریخت
کاخِ امیدی که برده بودم تا ماه 
آه  که آوارِ غم شد و به سرم ریخت

زورق سرگشته ام که در دلِ امواج
هیچ نبیند، نه ناخدا، نه خدا را
موج ملالم که در سکوت و سیاهی
می کشم این جان از امید جدا را

می گذرم از میان رهگذران، مات
می شمرم میله های پنجره ها را
می نگرم در نگاه رهگذران، کور
می شنوم قیل و قال زنجره ها را

#فریدون_مشیری
#شعر
دیدگاه ها (۱۴)

From Hatred to My Love

Crimson Vow🍷❤️‍🔥/قسم خونین   پارت اخر/PART: Four صدای جیغِ م...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۰: پناهی در میانِ طوفانسکوتِ میا...

Destiny part 13

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

حماسی

|Swan on the Trigger|

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

می گذرم از میانِ رهگذران، ماتمی نگرم در نگاهِ رهگذران، کورای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط