کای با همون نگاه همیشگی بهش خیره شد

کای با همون نگاه همیشگی بهش خیره شد
-تا حالا بی‌حس شدی؟
کیونگ پلک زد.
-چی؟
-بی حس!اینکه هیچی حس نکنی...نه‌ غم، نه شادی ،مغزت هنگ کنه و نتونه احساساتت رو تحلیل کنه و تشخیص بده!
کیونگ فقط مات نگاش کرد.
-اگه نمیدونی چیه پس نشدی...
کای خنده دیگه‌ای کرد.
-میدونی اون‌موقع فقط چی حس میشه؟ باید چیکار کنی تا بی‌حس نباشی؟؟
کیونگ آب دهنش رو قورت داد.
-درد فیزیکی همیشه قانون‌های روح آدم رو میشکنه... باعث میشه مغزت جرقه بزنه و یه جورایی ری‌استارت شه...
کیونگ بغض‌اش رو دوباره قورت داد. منظور کای رو متوجه شده بود.
#sgnmt #fnfk #mhs #DdBrths #Drknss
دیدگاه ها (۹)

پارت: 28 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آدم‌ها همیشه یه الگوی رفت...

ادامه‌ی پارت ۱۷ (بازی واکس)نیمه‌های شب بود. سکوت راهروی سنگی...

سناریو قفل آبی

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 8رینا هنوز نامه رو توی دستش نگه داشته بود و ن...

وقتی...(پارت پنجم)

بازیِ مرگ (The Game of Death)Part:2÷اما با اینحال ...آه ولش ...

the end-part 2

وقتی دوست پسرت بود💛پارت ۱ ویو جولیکا:داشتیم نوشیدنی میخوردیم...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇22ویو هویج:بعد از اون روز، ات سعی کرد...

#pain#P¹⁰⁴#Season²_ چطور ممکنه؟.... درسته که پدرم ممکنه آدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط